عکسهایی از تیمهای فوتبال کنگان قبل از انقلاب

قبلا عکسهایی از تیمهای فوتبال قبل و بعد از انقلاب در وبلگ منتشر نمودم .مجددا عکسهایی از از فوتبالیستها و تیمهای فوتبال قبل از انقلاب از طرف یکی از دوستان در اختیارم قرار داده شد که شما را به تماشا آنها دعوت می نمایم.



تیم فوتبال آموزشگاهی احتمالا 1350از راست ایستاده: ناشناس.محمود رنجبر ناتوان.مرحوم رحیم قدسی.ناشناس.حمید چوری(احتمالا)مختار غلامی.ناشناس نشسته: جمعه بحری.ناشناس.ناشناس.سلمان دیو دل



تیم فوتبال کنگان 1355ایستاده از راست:مرحوم حمزه سفالی.حسین سبوطی. دوره ای.خمیسی.جلیل دشتی.رسولی.عباس انگوتین.آل یاسین.نشسته از راست:رسولی.شهید فرحی.محمد ناصری.سه نفر بعدی ناشناس



تیم فوتبال





یکی از تیمهای باشگاهی کنگان سال55 13




تیم فوتبال کنگان قبل از انجام مسابقه




تیم فوتبال کنگان و کوشکنار1355



تیم فوتبال باشگاهی کنگان قبل از انقلاب




بازیکنان کنگان از راست: مرحوم احمد میری.حسین پاکدامن.حسین سبوطی

بازیکنان تیم فوتبال کنگان ایستاده از راست: ابراهیم رستگار.ناشناس.خلیل عباسی( نوجوان)حسین نورانی.حسین پاکدامن.حسین سبوطی.خلیل اسیری.حسین کرمی نزاد
نشسته از راست:ناشناس.ناشناس.حسن زارع.ناشناس.مرحوم ادریسی.ناشناس.ناشناس.ناشناس.حیدری.نوروزی

کنگان پایتخت  اتحاد تشیع و تسنن

بعد ازپیروزی  انقلاب به مناسبت میلاد رسول اکرم (ص) هفته ای تحت عنوان "هفته وحدت "جهت ایجاد وحدت و اتحاد بین مسلمانان شیعه وسنی ،تعیین گردیده است.خوشبختانه در کنگان دهها سال است که شیعیان و اهل سنت برادر وار در کنار هم زندگی می نمایند و این اتحاد و برادری جنبه صوری و ساختگی ندارد.به جرات می توان گفت که این برادری در هیچ شهر یا دیاری به مانند آنچه در کنگان هست، مستحکم نمی باشد، در کنگان هرگز نزاعی حتی جزئی بین این دو گروه رخ نداده است.نگارنده از پیرمردهای که سن آنها به بیشتر از نود می رسد در این مورد سوال نموده ام ،خوشبختانه آنها هم از قول اباء و اجداد خود نقل می نمایند که نسل اندر نسل به یاد ندارند که اختلافی حتی جزئی بین پیروان این دو مذهب رخ داده باشد.کنگان می تواند به عنوان الگوی اتحاد به جهان اسلام معرفی نمود.مسلمانان سنی و شیعه در شادیها و عزاداریها شریک همدیگرند.سالها قبل اولین (حسینیه طهماسبی)حسینیه کنگان معروف به "حسینیه عربها" بودو اهل سنت مخارج ماههای محرم وصفر به عهده داشتند.ازدواج  دختران و پسران شیعه و سنی امری عادی است و بسیاری از خانواده ها این دو گروه از مسلمانان از این طریق با هم فامیل شده اند.اگریکی از برادران اهل سنت از دنیا برود بیشتر شیعیان در تشییع و مجلس فاتحه و مراسم عیدی ( اولین عید فطر بعد از مرگ)او شرکت می نمایند.اهل سنت نیر به همین منوال در مراسم شادی و عزاداری برادران شیعه خود شرکت می نمایند. پیشنهاد می گردد که کنگان به عنوان پایتخت اتحاد و برادری بین مسلمانان شیعه و سنی معرفی گردد، در این شهر به همه عقاید و افکار احترام گذاشته می شود حتی قبلا(62سال پیش )که یهودیان در کنگان زندگی می کردند هیچوقت بین آنها با مسلمانان اختلافی بوجود نیا مده است.امید وارم که هر سال گردهمایی بزرگ تشیع و تسنن در این شهر برگزار گردد.تا مسلمانان جهان  بدانند که مردم کنگان اعم از سنی و شیعه ضمن حفظ عقاید خود با هم برادرند.

باز هم استقلال شانس آورد

دیروز بار دیگر دو تیم معروف پرسپولیس و استقلال به میدان رفتند.تماشاگران و طرفداران دو تیم از اوایل صبح خود را به استادیوم آزادی رسانده تاضمن تشویق تیمهای مورد علاقه خودبا هم کری بخوانند.البته براساس آمارهای منتشره تعداد هواداران تیم پرسپولیس بیشتر از طرفداران تیم استقلال می باشد. استقلالیها خاطره شکست شش برصفر ازحریف قدر خود در سال 1352 هرگز فراموش نمی کنند و هواداران این تیم بایدهمیشه شعار شش تایی ها را تحمل نمایند.اما چند سالی است که دوتیم  نتوانسته اند از پس هم بر آیند و بازیها دو تیم در سالهای اخیر نتیجه ای به جز مساوی نداشته است.آخرین برد تیم سرخپوش مربوط به سال 1390 می باشد در آن بازی در حالی که استقلال تا دقیقه هشتاد دو برصفر بازی برده بود اما ایمن زاید بازیکن لیبیائی پرسپولیس با زدن سه گل شگفتی عجیبی آفرید و طعم برد را در کام آبی پوشان تلخ کرد. در بازی دیروز باز استقلالیها شانس آورده و از شکست جان سالم بدر بردند.امید است در بازیهای آتی باز شاهد پیروزی تیم محبوب پرسپولیس باشیم.

مصاحبه با بانوی تهرانی در کنگان

سه روز پیش با بانوی مسن تهرانی که به کنگان آمده بود ،مصاحبه ای انجام داده ام که از شما دعوت می نمایم آنرا مطالعه نمایید.

س: ضمن عرض سلام و تشکر از شما بخاطر شرکت در مصاحبه ، لطف نموده و خودتان معرفی نمایید.

ج :من هم خدمت شما و همشهریتان عرض سلام می نمایم،صدری طاهرخانی نام پدر منصور متولد سال 1312متولد تهران ( میدان اعدام) در حال حاضر در شهر ری زندگی می کنم.درچهارده سالگی با احمد آقا که از بستگان ما بود ازدواج کردم.دارای پبج فرزند بنامهای معصومه،محمود،قاسم،اصغر واکرم می باشم.

س: کمی از گذشته و حال شهرتان تهران بگویید.

ج:تهران شهر بزرگی است ،از همه شهرستان تعدادی در تهران زندگی می کنند.تهران قدیم برایم بهتر و جالبتر بود.مردم ارتباط بیشتری با هم داشتند.در زمان رضان خان به علت قحطی  بین مردم کوپن ارزاق تقسیم کردند،یادم می آید آنهایی که وضع مالی شان خوب بود کالاهایی که از کوپن می گرفتند بین افراد مستمند تقسیم می دادند.

س :چرا به کنگان آمده اید ونظرتان در مورد این شهر چیست؟

ج :  در سال 1365اولین بار به همراه پسرم که در بوشهر کار می کردبه این بندر زیبا آمدم، امسال هم به پیشنهاد پسرم باز توفیقی شد که به کنگان بیایم  .کنگان  شهر زیبایست ،بارها کنار ساحل رفته و به دریا نگاه کردم واقعا لذت بخش است مردم باید قدر این موهبت الهی بدانند.این چند روز به بازار ماهی فروشها رفتم .غذاهای محلی مانند مجبوس، گمنه،ماهی شکم گرفته ،خوراک میگو و... خیلی  خوشمزه هستند.مردم کنگان واقعا مهمان نوازو صادق هستند.در اینجا جا دارد از آقای م .ح که در این چند روز میزبان ما بودند،تشکر نمایم.امیدوارم بتوانیم جبران مهمان نوازی او بکنیم.اینقدر از این شهر خوشم آمده که به پسرم گفتم کاش خانه ای در اینجا برایم می خریدی تا در این بندر زندگی کنم. خیابانها و کوچه های شهر بسیار تمیز می باشد.تا فراموش نکرده ام باید بگویم که نان محلی کنگان بسیار خوشمزه می باشد.در حال حاضر هوای کنگان بهاری است.

س: از کنگان چه سوغاتی با خود به تهران می برید؟

ج :قصد دارم مقداری ماهی ، چای،خرما و نان محلی با خود به تهران ببرم .برخورد مغازه  داران واقعا خوب است .

س : ضمن تشکر از شما ،سخن اخر خودتان بیان نمایید.

ج:جا دارد مجددا از مهمان نوازی مردم کنگان تشکر نمایم.مردم کنگان خیلی عاطفی و با هم ارتباط خوبی دارند.واقعا شهر تمیزی است .تنها عیب این شهر زیبا ،آب می باشد ،مردم آب شرب خود را از مراکز آب تصفیه خریداری می نمایند.آب لوله کشی غیر قابل خوردن می باشد.امیدوارم این مشکل نیز حل شود.

یک ماجرا

عقربه ساعت بر روی عدد یازده رسیده بود تک وتنها در اتاق با بی حوصلگی به تلویزیون نگاه می کردم هر چند لحظه با فشار دادن دکمه کنترل از یک کانال به کانال دیگری خیره می شدم.نگاهی به کتابی که نزدیکم قرار داشت انداختم اما راستش حس خواندن و مطالعه کردن هم از دست داده بودم.ناگهان صدای رسیدن مسجی @باعث شد به صفحه موبایلم نگاهی کنم شماره نا آشنایی بود متن عجیب و غریبی برایم ارسال شده بود: چه نشسته ای کسی که خیلی دوستش داشتی برای همیشه رفت.توجه چندانی به مسج رسیده نکردم با خودم گفتم : حتما کسی می خواهد اذیتم کند.مجددا مشغول بازی با کنترل وتغییر کانالهای تلویزیون شدم.باز صدای تلفن همراه و رسیدن پیام بگوشم رسید اینبار باز متنی در تکمیل مسج اولی بر صفحه موبایل دیده می شد: برو و وداع آخر بکن. یهو دلم فرو ریخت نمی دانم چرا به فکر مادرم افتادم. دیگر نمی توانستم بی خیال شوم .وای بر من اگر پیامها درست باشد .با خودم گفتم: نه نه ،اما درونم غوغایی بر پا شده بودصحنه هایی که اصلا دوست نداشتم جلو چشمم مجسم می شد. از جا بلند شده و ناخودآگاه به طرف خانه مادرم حرکت کردم کوچه خلوت بود افکارم سخت مشغول بود نمی دانستم چه کاری بکنم ،یعنی چه شده خدایا چکار کنم وارد خیابان شدم در اینجاهم کسی دیده نمی شد نفسم به شماره افتاده بود.ماشینی بوق زنان از کنارم رد شد. درحیاط  پدرم رسیدم در بسته بود صدایی شنیده نمی شد با قدرت تمام دستم بر روی زنگ گذاشته و فشار دادم کسی در باز نکرد.محکم با دست به در زدم اما باز جوابی نشنیدم با عجله خود را به در خانه خواهرم که کمی آن طرفتر بود، رساندم  و زنگ در حیاط فشار دادم اما باز کسی در باز نکرد ،داشتم کلافه می شدمخدایا چه شده چه اتفاقی افتاده است کنار در حیاط مادرم نشستم خیلی سر در گم بودم صدای پچ پچ دو زن که از کوچه رد می شدند توجه من را جلب نمود یکی از زنها به دیگری می گفت :خدا رحمتش کند زن مهربانی بود.از جا بلند شدم و با صدای بلند گفتم خانم مگر چه اتفاقی افتاده است اما جوابی نشنیدم باز حرفم تکرار کردم اما انگار صدایم به گوش آنها نمی رسید انگار روح بودم و کسی مرا نمی دیدتصمیم گرفتم به بیمارستان بروم اما لباسهایم نامناسب بود با خود گفتم باید به خانه بروم و پس از تعویض لباس به بیمارستان بروم ،سریع براه افتادم هوا کمی سردتر از موقع آمدنم شده بود همه دنبال جواب این سوال بودم که چرا زنها صدایم نشنیده بودند.وقتی وارد کوچه شدم در حیاطمان باز بود.معلوم بود موقع رفتن آنرا نبسته بودم وارد خانه شدم احساس عجیبی داشتم صحنه هایی که دوست نداشتم جلو چشمم ظاهر می شد نمی دانم چطور شروع به گریه کردن نمودم اما هر چه فریاد می زدم صدایم در نمی آمد بالاخره یهو فریادم بلند شد چشمم باز کردم وای خدای من خواب عجیبی دیده بودم نفس راحتی کشیدم صبح شده بود.از جا بلند شده و با مادرم تماس گرفتم و حالش را پرسیدم او گفت که حالش بهتر شده و دیشب کمی خوابیده است.خدا را شکر کردم و پس از خواندن نماز باز خوابیدم.

فرهنگ مادی و معنوی

زبان شیرین فارسی در واقع عامل وحدت بین کلیه نزادها واقوام ایرانی می باشد.گروهی از مردم به زبانهای عربی و ترکی صحبت می کنند با این وجود این گروه از ایرانیان با افتخار به زبان فارسی نیز تکلم می نمایند. اما چند سالی است که گوبش ها و لهجه های محلی در حال از بین رفتن می باشد.بیشتر خانواده ها تلاش می نمایند که فرزندانشان به لهجه های محلی صحبت نکنند.دفیقا علت این کار مشخص نیست و معلوم نگردیده که چرا باید این گویش ها ازبین بروند وچرا افراد ی که از یک شهر و یا یک نزاد هستند نباید در برخورد باهم با لهجه اباء واجدادی خودصحبت نمایند.مگر گویش شیرین لری، گیلکی، شیرازی @جنوبی ،بلوجی کرمانی و .... چه عیب و ایرادی دارند که باید از بین بروند.راستی چرا ما اینقدر در ازبین بردن فرهنگ گذشتگان عزم خود را جزم کرده ایم. هر روز خبری در مورد از بین رفتن یا سرقت آثار باستانی از رسانه ها پخش می گردد.آیا ملل دیگر مانند ما در از بین بردن فرهنگ مادی و معنوی خود این چنین عمل می نمایند.در کشور های دیگر همه تلاش می کنند که از فرهنگ گذشتگان خود پاسداری نمایند ،اما متاسفانه ما قدر فرهنگ مادی و معنوی خود ندانسته ودر راه از بین بردن آنها تلاش نموده و یا نسبت به نابودی انها بی خیال هستیم.آثار تاریخی وزیبای سیراف در 30 کیلومتری کنگان که مربوط به دوران قبل و بعد از اسلام می باشد در حال از بین رفتن می باشد اما متاسفانه کسی در فکر حفظ و نگهداری آن نبوده و نیست.باید به فرزندان حود علاوه بر زبان شیرین فارسی گویش محلی خود را نیز بیاموزیم زیرا این گویش ها ریشه در فرهنگ بومی ما دارند.هرگز از صحبت کردن با همشهریان خود با لهجه محلی خوداری نکنیم زیرا نیاکان و گذشتگان ما نیز با همین کلمات تکلم کرده اند.در کنگان چندین لهجه وجود دارد لهجه بنکی ،کنگانی، سیرافی از جمله این گویش ها می باشد که متاسفانه به علت بی توجهی در حال ازبین رفتن می باشند.امید وارم با تلاش همه فرهنگ دوستان این گویش ها به حیات خود ادامه دهند تا در آینده مانند سایر آثار فرهنگی خود که ازبین رفته اند غصه  نابودی آنها را نخوریم.

همنوعان خود را دریابیم

در تاریخ و فرهنگ کشور عزیز ما نام افرادی دیده می شود که سراسر عمر خود را صرف خدمت به همنوعان خود کرده اند،انسانهایی که اگر در شهر و دیارشان انسانی مستمند وجود داشت، دار و ندارشان در اختیار او می گذاشتند.متاسفانه این روزها بر خلاف گذشته کسی در فکر افراد نیازمند همچون ایتام ،زنان بی سرپرست ،دانش آموزان ودانشجویان بی بضاعت نیست.هزینه های سر سام آور دارو و درمان باعث گردیده که بیماران نیازمند قادر به درمان بیماری خود نباشند.پزشکان بی انصاف هم تنها به فکر پر کردن جیب خود می باشندوتا می توانند بیمار نیازمند را سر به کیسه می نمایند.زنان بی سرپرست در تهیه قوت لایموت خود و فرزندان شان ناتوانند ،تهیه یک قوطی شیر خشک کودک برای بسیاری از خانواده به صورت معمای لاینحلی در آمده است.دولت هم اصلا در فکر قشر نیازمند جامعه نیست.کمک هزینه های کمیته امداد و بهزیستی دردی از مشکلات مستمندان حل نمی نماید. ثروتمندان هم تنها هزینه محافل و مجالسی می پردازندکه باعث بدست آوردن امتیازی برایشان گردد.راستی چرا کسی در فکر افراد مستمند نیست تاکی باید شاهد دیدن صحنه های زجر آور همچون گریه مادری نیازمند ،بیماری مستمند ،دانش آموز و دانشجویی درد مند بود.بیایید چاره ای بیندیشیم ممکن است روزی خود یا اعضای خانواده ما هم دچار چنین مشکلاتی گردند.در بعضی از کشورها شاهد وجود سازمانهای حمایتی هستیم که توسط افراد خیر تاسیس شده ودر مواقع ضروری به فریاد هموطنان خود می رسند.هموطان خارج از کشور در صورتی که توانایی آن دارند که به هموطنان نیازمند خود کمک نمایند باید در اینکار پیشگام شوند.بالاخره باید کاری کرد زیرا ممکن است فردا دیر باشد .

عکسهایی از بازارقدیمی کنگان

بازار قدیمی کنگان از دو قسمت تشکیل شده ٬قسمت اول که قدیمی تراست نزدیک خانه کدخدا قرار داشت بیشنر تجار این بازار یهودیها بودند که قبل از مهاجرت محل کسب کار خود به مسلمانان فروختند.قسمت دوم نزدیک براهه و حسینیه طهماسبی قرار دارد .سالها افراد زیادی در این دو محل مشغول کسب و کار بوده اند.در حال حاضر در قسمت اول چند دکان قصابی  وجود دارد  و در بازار نزدیک حسینیه افرادی مشغول فروختن زغال و تنباکو  می باشند .عکسهایی از این دو بازار ( گذشته و حال)تهیه نموده ام که شما را به تماشای آنها دعوت می نمایم.




مغازه ای قدیمی نزدیک براهه سال 50 13( قبل از انقلاب)


مغازه مرحوم احمد غفاری در بازار قدیمی کنگان دهه 40( با تشکر از علی میری بخاطر ارسال عکس)


مغازه ای در بازار کنگان قبل از انقلاب


مغازه ای قدیمی متروکه در بازار قدیمی اول( در حال حاضر)

نمایی از بازار قدیمی اول کنگان( در حال حاضر) یهودیان قبل از مهاجرت در این بازار تجارت می کردند


دومغازه قصابی( در حال حاضر)در بازار قدیمی اول



بازار قدیمی نزدیک براهه در حال حاضر


بازار قدیمی نزدیک براهه


بازار نزدیک براهه



ابتدای بازار قدیمی نزدیک براهه.در بیشتر این مغازه ها تنباکو و زغال فروخته می شود

مدیر کل جدیدآموزش و پرورش استان بوشهر

از دیر باز در جامعه جهانی ،آموزش و پرورش از اهمیت خاصی برخودار بوده است.اصولا نهاد تعلیم وتربیت نقش مهمی در تعیین سرنوشت مردم هر اجتماع  دارد.اگر نظام آموزشی به دست افراد توانمند و آشنا به اصول تعلیم وتربیت سپرده شود، قاعدتا کشور در همه زمینه ها( فرهنگی ،سیاسی، تربیتی ،اقتصادی و ....) پیشرفت خواهد کرد.باید ریشه اکثر نابسامانیهای مملکت را در نوع نظام تربیتی آن  جستجو کرد. چند روز پیش سکان آموزش و پرورش استان به دست کسی دیگر سپرده شدکه با مدیر کل فبلی تفاوت چندانی ندارد.متاسفانه از اوایل انقلاب تاکنون  آموزش و پرورش استان ،محلی برای جلولان گروههای سیاسی بوده و هست.البته باید به این نکته اشاره کرد که دخالت در امور سیاسی حق همه شهروندان یک کشور می باشد اما تبدیل آموزش و پرورش به ستاد تبلیغاتی ،گناهی نابخشودنی است.اصولا مدیرکل  بایداز بین افرادی انتخاب شود که دارای دانش لازم در این زمینه بوده و به کلیه فن وفنون تعلیم وتربیت آشنا باشد. متاسفانه تاکنون سکان آموزش و پرورش استان  به افرادی سپرده شده که حتی در قد و قواره مدیریت یک مهد کودک هم نبوده اند.اینان با راه اندازی دارو دسته در مهمترین نهاد تربیتی با رقیبان سیاسی خود تسویه حساب کرده و کاری به مسائل آموزش و پرورش نداشته و ندارند.باید  مدیر کل آموزش وپرورش استانی که حتی در زمینه آموزشی (استان بوشهر بنابر اعلام سایت های خبری در کنکور سراسری در بین استانهای کشور رتبه 30 کسب کرده است) جایگاهی ندارد ،این نهاد  را به صورت محلی جهت مانور گروههای سیاسی در نیاورد.متاسفانه تاکنون چنین بوده و این سنت و شیوه کماکان ادامه پیدا خواهد کرد.سوالی که از مقام عالی وزارت می توان کرد این است که چرا برای انتخاب مدیران کل معیارهای آموزشی و پرورشی در نظر گرفته نمی شود.لا اقل اگر جناب وزیر خود در این مورد تخصص یا تجربه ای ندارد می تواند از تجربیات کشورهای دیگر استفاده نموده تا  نهاد تعلیم وتربیت دچار عقب ماندگی نگردد.لازم نیست که در این مورد به معیارهای کشورهای مترقی توجه کرد زیرا آموزش و پرورش عقب مانده کشور ما فعلا در قد و قواره چنین ممالکی نیست  ،در این مورد حداقل می توان از الگوهای کشورهای در حال توسعه  اسفاده کرد.کاش بزرگان در این مملکت هم کمی در فکر مهمترین نهاد رسمی تعلیم وتربیت بودند. بنده که نسبت به آینده آموزش و پرورش استان بوشهر نا امید می باشم. زیرا با شناختی که از مدیران گذشته و فعلی دارم معتقدم نهاد تعلیم وتربیت همچنان به قهقرا  می رود و کشتی توفان زده آموزش وپرورش با چنین مدیری نابودخواهد شد.

بیماری مادرم به روایت تصویر

امروز باز مادرم بستری شد.عکسهایی از بستری شدن مادرم تهیه نموده ام که شما را به تماشای این عکسها دعوت می نمایم.









راز موفقیت

معمولا اکثر افراد دوست دارند در جامعه به عنوان فرد موفقی شناخته شوند.موفقیت در کشور ما مفهوم خاص خود دارد.یکی از افراد موفق علل موفقیت خود را بشرح ذیل اعلام نموده است.

1 _ داشتن زبان چرب:باید آنقدر فرد زبانش چرب باشد بطوری که روغن از زبانش بریزد.البته بهتر است روغن از نو ع کلسترول دار باشد.

2 _ وابسته نمودن خودبه دیگران: برای موفقیت باید فرد خود را به یکی از بزرگان از جمله وکیل ،وزیر ،استاندار ،مدیر کل و دیگر افراد خرد و کلان بچسباند.

3 _ داشتن دستمال: سعی کند همیشه دستمال  در دست داشته باشد.دستمال می تواند نقش مهمی در موفقیت داشته باشد .اگر نوع دستمال ابریشمی باشد نور علی نور است.

5_ نداشتن عزت نفس: یکی از رازهای موفقیت ،نداشتن عزت نفس است .اگر کسی دنبال عزت نفس می باشد بهتر است در راه موفقیت گام برندارد.

6 _ زیرآب زدن دیگران:فرد موفق تا می توانید بایداز افراد مخصوصا افراد ی که مثل او فکر نمی کنند ،پیش بزرگان بد گویی کند.

7_ عضو ستاد انتخابات: در هر انتخاباتی فرد موفق باید موقعیت سنجی کرده و به طرف ستادی انتخاباتی کسی برود که احتمال موفقیت بیشتر است.اگر احیانا کاندیدای مورد نظر پیروز نشد،توبه نامه بنویسید.

8_ تظاهر و ریا: تظاهر به دینداری و انجام اعمال واجب در برابر دید دیگران لازمه موفقیت می باشد.حتما باید افراد مافوق را حاجی صدا بزند.واز دیگران بخواهد به او حاجی بگویند.

9 _ بردن سوغات و کادو :فرد موفق باید برای دیدار با افراد مافوق خود در هر دیدار کادو وسوغات ببرد.این عمل باعث ارتقاء پست و درجه می گردد.

10_ غارت بیت المال:برای ادامه زندگی موفقیت آمیز نیاز به بودجه می باشد.لذا برای تامین هزینه ها باید بیت المال را غارت نمود.


بدون شرح

شاید تا حالا برای یک بار که هم شده شما در دور و برتان صحنه های جالب و یا غمناکی تماشا کرده اید.چند روز پیش در یکی از کوچه ها@افراد زیادی دور ماشینی که ضایعاتی مانند پلاستیک ،آهن  وغیره  خریداری می کرد جمع شده بودند.راننده با بلند گو دستی داد می زد: پلاستیک کهنه ،آهن قراضه ،آبگرمکن خراب  و... میخریم.کمک راننده در حال خرید و فروش با مشتریان بود.زن میانسالی پس از فروش پلاستیک هایش خیلی خوشحال به نظر می رسید وقتی علت خوشحالیش جویا شدم گفت: توانسته ام 4000 تومان پلاستیک بفروشم .2000 تومان آن نان و 2000 تومان تخم مرغ میخرم .امشب بچه هایم نان خشک نمی خورند.دنیا دور سرم چرخید نمی دانستم چه بگویم.وقتی دهان باز کردم تا چیزی بگویم او رفته بود تا شادیهایش بافرزندانش تقسیم کند. از خودم خجالت کشیدم که هستم.

رونوشت:

به هیچکس جهت اطلاع

مصاحبه با یکی از پیشکسوتان فوتبال کنگان

چند روز پیش به سراغ یکی از پیشکسوتان فوتبال کنگان رفته و با او به گفتگو نشستم. شما را به مطالعه این مصاحبه دعوت می نمایم .

س :ضمن تشکر از جنابعالی لطفا خود رابرای خوانندگان گرامی معرفی نمایید.

ج:منهم خدمت شما و همه دوستان عرض سلام و ارادت دارم.علی رنجبر فرزند مرحوم عبدالله متولد سال 1336کنگان  بازنشسته شهرداری کنگان میزان تحصیلات سیکل

س : چطور به فوتبال علاقمند شدید و از چه سالی پا به توپ شدید؟

ج: کلاس چهارم ابتدایی در دبستان اختر کنگان مانند سایر همکلاسیها در زمین خاکی فوتبال بازی می کردم یکی از معلمان که بنام محمد رضا محمدی که دروازه بان یکی از تیمهای بوشهر بود چون دید شوتهای محکمی می زنم از من خواست در بین زنگهای استراحت بر روی او شوت بزنم من از ترس اینکه مبادا گل بخورد آرام شوت می کردم اما او از من می خواست محکم  شوت کنم .بعدها به همراه تعدادی از دوستان به تیم جوانان کنگان پیوستم.در بازی با تیم دیر دفاع تیم ما مصدوم شد مربی از من خواست بجای او بازی کنم در این بازی ضمن دادن چند پاس گل توانستم در دفاع نیز خوب ظاهر شدم بعد از بازی همه مرا تشویق کردند.

س:بعد از تحصیل چگونه به فوتبال خود ادامه دادید؟

ج:بعد از اینکه مدرک سیکل خود گرفتم به استخدام شرکت سرا که در آن موقع در بندر طاهری فعالیت داشت، در آمدم.به علت علاقه زیادی به عضویت تیم طاهری در آمدم .سال 1355 با تیم رستاخیز کنگان در بندر طاهری مسابقه دادیم در این بازی با گل عمید نصوری  یک بر صفر شکست خوردیم ،این باخت سبب شد که در بازیهای بعدی(رفت و برگشت) که با تیم نیرو کنگان با مربیگری مرحوم حمزه سفالی داشتیم ،پیروز شویم در بازیها من 4 گل زدم.در سال 1355 به سربازی رفتم محل خدمتم شهر بروجرد بود در سال1356به عضویت تیم ارتش در آمدم ،اما بعدها به علت نامعلومی اسمم خط خورد و این بدترین خاطره زندگی ورزشیم می باشد.بعد از خدمت به تیم خلیج فارس کنگان تشکیل دادم ،اعضای این تیم عبارتند بودند از:علی عبدالهی.حسن رنجبر.مرحوم محمود رنجبر.خالد مطیع الله.خسرو رنجبر.ابراهیم جعفری.عبدالوهاب مطیع الله و.....بعدها این تیم منحل شد و تیمهای ابوذر .میداف و امید تشکیل شد بنابر علاقه به تیم میداف پیوستم  در ان تیم در پست مدافع آخر بازی کردم و سالها بازو بندکاپیتانی تیم میداف بر بازو داشتم.همراه با این تیم چند بار قهرمان شهرستان شدم.چند سالی هم در تیم هلال احمر بازی کردم.در سال 82 با دنیای فوتبال خدا حافظی کردم.و در حال حاضر در هیئت فوتبال کنگان مشغول به خدمت می باشم.البته مدتی هم در بازیها داوری کرده ام.

س:در طول دوران فوتبالیستی مشوق و مربیان تو چه کسانی بوده اند؟

ج:مشوق و مربیان اصلی من محمد رضا محمدی( آموزگار دوره ابتدائی)و آقای نگهبان بوده اند.مربیانم هم عبارت بودند از:محمود سلامی ،محمود ابراهیم زاده (بازیکن سابق تیم ملی ایران)یعقوب علی نزاد بوده اند.

س: به عنوان یک پیشکسوت چه توصیه ای به فوتبالیستهای جوان دارید؟

ج:از همه فوتبالیستهای جوانان درخواست می نمایم که هیچوقت امید خود را از دست نداده و با جدیت تمرین نمایند


ارث پدری

هر چند سال یک بار مدیریت کشور بین جناحهای حاکم رد و بدل می شود و این امر باعث گردیده که کشور حسابی آسیب دیده و البته جناحهای سیاسی کاری به کشور و منافع مردم نداشته و ندارند و دائما در فکر پر کردن جیب مبارک از بیت المال می باشند.مدیریت استانداریها ،فرمانداریها،ادارات کل ،ادارات شهرستانهاو دانشگاهها هم از این قاعده مستثنی نبوده و هر چند سال یکبار مانند توپ فوتبال بین افراد پاس کاری می گردد.روسای این سازمانها به مجموعه حوزه مدیریت خود به چشم ارث پدری نگاه می کنند.شاید راست هم بگویند تا حالا که ملت حق و حقوقی از ثروتهای موجود ،عایدش نگردیده و معلوم است ادارات و سازمانها ارث پدر آقایون می باشد زیرا اگر متعلق به ملت بودمشکلی از مردم در این ادارات حل می شد. راستی اگرمدیران و روسای ادارات و سازمانها بخواهند سندی تنظیم نموده که ادارات ارث پدرشان می باشد ،این سند چگونه تنظیم می گردد.یکی از روسای ادارات در این رابطه سندی تنظیم نموده که شما را به مطالعه آن دعوت می نمایم.

بسمه تعالی


طلب استشهاد دارم از کلیه مومنین و مومنات که آگاهی دارند که ششدانگ اداره .......از جهات اربعه
،شمالا به کوچه مش مندلی جنوب به بلوار گرد وخبار،شرقا به منزل کاکاش و غربا به خیابان خمو متعلق است به اینجانب  ع ع  فرزند مرحوم جنت مکان ع متولد 13... دارنده شماره شناسنامه 123456 با شماره ملی 3456789321که از مرحوم پدرم ارث برده ام و پدرم هم از مرحوم پدرش و مرحوم پدرش از مرحوم پدر پدرش و تا پدر همه آدم ابوالبشر ارث برده اند . ذیل این مرقومه امضاء نمایند.واز کسانی که در این مورد اعتراضی دارند تقاضا می نمایم که فعلا تقاضای اینجانب را تایید نموده تا اسرع وقت مشت محکمی به دهان آنها بزنم.ضمنا لازم به یاد آوری است که ارث پدری شامل وسایل منقول و غیر منقول اداره نیز می شود و کسی حق اعتراض ندارد.انشالله که فرزندان اینجانب در سالهای آینده بتوانند از ارث پدری خود حراست نمایند.امیدوارم تا آخرین دم وبازدمم جناح ما قدرت در دست داشته باشد تا کسی نتواند این ارث باد آورده را از من بگیرد.

به امید پیروزی مجدد گروه ما بر جناح رقیب.

خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود نباشی و  ما ارث پدریمان بمان برسد.


ریاست محترم  اداره ....... شهرستان ......

کنگان لرزید

كد خبر: SK-122473  تاریخ : 13/10/1392   ساعت : 18:49 نسخه چاپی
زلزله ۴٫۸ ریشتری کنگان را لرزاند+ جزئیات

زمین لرزه ای به بزرگی چهار و ۸ دهم در مقیاس امواج درونی زمین (ریشتر) امروز – جمعه ۱۳ دی ماه – بندر کنگان در استان بوشهر را لرزاند.

به گزارش سوک و به نقل از مرکز لرزه نگاری کشوری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، این زمین لرزه ساعت ۱۷ و ۵۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه دراین منطقه بوقوع پیوست.

شبکه های لرزه نگاری وابسته به این مرکز، موقعیت جغرافیایی وقوع این زمین لرزه را در ۲۷.۸۲ درجه شمالی و ۵۲.۰۴ شرقی درجه و در عمق ۱۹ کیلومتری زمین ثبت کردند.

این زمین لرزه در ۳ کیلومتری بندر کنگان، ۶ کیلومتری شهر بنک و  ۱۱ کیلومتری شهر دیر به وقوع پیوسته است.

فعلا هیچ اطلاعاتی از خسارات این زمین لرزه در دست نیست.

اکیپ های هلال احمر در حال بررسی هستند

فرماندار کنگان در گفتگویی کوتاه اظهار داشت : فعلاً هیچ گزارشی در خصوص خسارت های وارده به ما اعلام نشده است و در حال بررسی هستیم.

عباس تبرکی گفت: اکیپ ها هلال احمر شهرستان کنگان فعالیت خود را آغاز کرده اند و با جدیت تمام از زمان آغاز این زمین لرزه در حال بررسی وضعیت موجود هستند.

طلع صفر به روایت تصویر

دیروز جهت گرفتن عکس از مراسم طلع صفر به ساحل دریا رفتم به علت بارندگی و عصر پنجشنبه بودن مردم زیادی به کنار دریا نیامده بودند اما به هر حال از جمع اندک شرکت کننده عکسهایی تهیه نمودم که شمارا به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم .




طلع صفر یعنی  اتمام دوره غم و اندوه



ساحل زیبا با نگاه به لنج و فایق در طلع صفر



شاخه انداخته شده به دریا در طلع صفر


  غروب کنگان در طلع صفر



طلع صفر در ساحل دریا



  زنان ایستاده به تماشای غروب
آخرین روز صفر





  تعدادی از خانواده های شرکت کننده در مراسم طلع صفر




  کودک شرکت کننده در طلع صفر



در کنار دوست کوچولویم در طلع صفر

طلع صفر

پایان ماه صفر برای مردم کنگان اهمیت ویژه ای داشته و همراه بامراسم 

خاصی انجام می گیرد.پس از دوماه (محرم وصفر)عزاداری در آخرین روز ماه 

صفرمراسم خاصی تحت عنوان صفربدر "که در اصطلاح محلی به آن "طلع صفر"٬

می گویندبرگزارمی گردد.چندساعت مانده به غروب آفتاب تعدادزیادی ازمردم 

(که اکثر آنهاخانمها و بچه هامی باشند)در حالی که شاخه های سبز درختی  

در دست دارند در ساحل دریا جمع شده ومراسم "طلع صفر"برگزار می نمایند  

این مراسم به معنای پایان ماههای غم وغصه وعزاداری است.این مراسم در

گذشته نیزاجرا می شده است.از این به بعدمردم می توانند مراسم عروسی

وشادی  برگزار نمایند (باآغاز ماه محرم تا پایان ماه صفرهیچ کس در کنگان

مراسم عروسی و شادی به احترام امام حسین (ع)برگزار نمی نماید)

٬در مراسم صفربدر بعضی افراد آتش هم روشن می کنند٬بطور کلی میتوان

می توان گفت که اولین جشن رسمی مردم بعد از پایان ماه صفر می باشد.          

از این به بعد با پوشیدن لباسهای رنگی خصوصا پوشیدن رنگهای شاد 

نابهنجار محسوب نمی شود و در واقع با انجام این مراسم مردم با غم وغصه

و ماتم وداع می نمایند.


عکسهایی از تیمها و بازیکنان بنک در سالهای گذشته

عکسهایی که ذیلا مشاهده می کنید مرحوم علمدار قاسمی پور در اختیارم گذاشته بود .یکروز قبل از فوتش با او تماس گرفتم @قرار بود به بنک رفته و عکسهایش به او تحویل دهم اما متاسفانه  اجل مهلت ندادو او از میان ما رفت.روحش شاد باد


از راست: مرحوم علمدار قاسمی پور.حمزه برزگر محمد دولتی زاده

حسین خانی(سمت راست) مرحوم رجب راشدی(دروازه بان)

تیم فوتبال بنک(ایستاده) در سالهای گذشته

علی زنگباری مروارید سیاه بنک

جمعی از بازیکنان بنک و کنگان

مرحوم علمدار قاسمی پور تکنیکی ترین بازیکن بنک

از راست: دولتی زاده.حاجی زاده .برزگرپیشه

بازیکنان تیم استقلال دهه 60بنک


تیم شاهین بنک

مرحوم علمدار قاسمی پور



تیم بنک ایستاده از راست( دهه 50): حاجی زاده.مرحوم علمدار قاسمی پور.محمد گله داری.شهید قاسمی پور.دولتی زاده.ناشناس.ناشناس.محمد قاسمی.جاسم رحیمی.نشسته از راست: مرحوم احمد میری.شادمانی.شیخی.فالگیر.ناشناس.ناشناس .سلمانی


قهرمانی تیم بنک قبل از انقلاب به نقل از روزنامه اطلاعات

رحلت حضرن محمد

28صفرسال یازدهم هجری ٬شور و غوغای عجیبی در مدینه برپاست٬ مردم نگران دور خانه

گلین پیامبر جمع شده اند٬نفس ها در سینه حبس شده ٬کسی حاضر نیست  تصور کند که مدینه

بی حبیب خدا می گردد٬همه دست به درگاه خدا بلند کرده و برای شفای رسول خدا دعا می

کنند٬ خاندان پیامبر از همه بی قرارترند٬ تنها یادگار نبی گرامی اسلام کنار بستر به چهره پدر نگاه

می کند وعاجزانه از فرستاده خدا می خواهد که او را تنها نگذارد. نفس های حضرت محمد (ص)

به شمارش  می افتد٬ یکباره صدای گریه اهل بیت به گوش مسلمانان می رسد قلبها شکسته

می شود٬ کسی با صدای بلند فریاد می زند :"که امت بی پدر شد".روح از قالب بهترین بنده خدا

بسوی معبود پرواز می کند٬باور کردنش خیلی مشکل است اما راهی به جز تسلیم شدن به

رضای پروردگار وجود ندارد.نبی گرامی اسلام پس از سالها مجاهدت و تحمل مشکلات فراوان در

راه اعتلای مکتب و تشکیل حکومت اسلامی ٬به ملاقات پروردگارخود می شتابد.فریاد" وا محمدا"

فضای مدینه را پر می کند٬حضرت فاطمه در فراق پدر زانوی غم به بغل می گیردعلی (ع) با او

همنوا شده در حالیکه غم غصه جدایی از رسول خدا سراسر وجودش فرا  گرفته٬ اما فاتح و

قهرمان خیبر همه را به صبر دعوت می نماید و خود سالها صبر می کند هر چند که استخوان در

گلویش می روید.

رحلت رسول گرامی اسلام  حضرت محمد(ص)وشهادت سبط اکبرش امام حسن مجتبی(ع) به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم.

سخنی با استاندار

جناب آقای سالاری استاندار جدید الانتصاب استان بوشهر
با سلام.

با توجه به تصمیم مسئولان کشور ٬جنابعالی به عنوان استاندار استان ما منصوب گردیده اید.ضمن آرزوی موفقیت برای جنابعالی٬ به عنوان یک شهروند لازم می دانم که مسائلی با شما مطرح نمایم.امیدوارم این نامه به سرنوشت  نامه هایی که از طرف مردم به ستوه آمده٬ کم وبیش  به مسئولان نوشته می شودو به جای رسیدگی و توجه به آن ٬به سطل زباله انداخته می شود٬دچار نگردد.همانطور که می دانیدهر چند سال تغییراتی در سطح مدیریت کشور بوجود می آید و مردم  کمی امیدوار می گردند ٬اما پس از آن که حضرات جای خود را در پشت میز و صندلی محکم نموده٬ مردم و وعده های خود را فراموشی می نمایند و البته همه می دانیم و شما هم می دانید که هدف همه این تغییرات تامین منافع شخصی و باندی و گروهی می باشد و کسی نه برای اسلام ونه برای ایران  دلش نسوخته است.آقای استاندار مهم نیست که شما بومی یا غیر بومی باشید بلکه ملاک خدمت کردن به مردم است.شما را به خدا مانند استانداران گذشته افرادنالایق را در پست های کلیدی انتخاب نکنید ٬استان ما در زمان حاکمیت اصولگرایان واصلاح طلبان  از این نوع انتصابها خیلی  آسیب دیده است.به جرات می توان گفت که اکثر قریب به اتفاق مدیران استان  از معاونین استاندار٬  مدیران کل ٬فرمانداران و روسای ادارات در حد اداره یک دکه آدامس فروشی نبوده اند. شما را به خدا به خود جرات داده و سنت شکنی کنید برای یک بار هم که شده افراد لایق بکار بگمارید.اوضاع مدیریت شهرستانها خرابتر از آن است که فکر می کنید.به خدا این مردم برده نیستند که مدیران چنین نالایقی بر آنها گمارده شده است.دراتاق خود را بر روی شهروندان باز کنید و به منشی خود بفرمایید که در پاسخ مردمی که از روی ناچاری به دفتر شما مراجعه نموده ٬دائما نگوید که آقا جلسه  است ویا بروید سال دیگه مراجعه نمایید.خدا کند که برای مردم کاری انجام بدهید تا زمانی که کرسی و میز از شما گرفته شد ٬غصه انجام ندادن بعضی از کارهایی که می توانستید انجام بدهید و نداده اید٬نخورید.از شما عاجزانه درخواست می نمایم که نامه مشهور امام علی(ع) به مالک اشتر مطالعه نماید .آقای استاندار تنها به چه چه و به به اطرافیانت دلخوش نکنید زیرا آنها مگسهای دور شیرینی هستند و اگر پست و مقام خود از دست بدهید حتی یک لحظه هم حاضر به صحبت کردن با شما نیستند٬ کمی هم به درد دل مردم که همه مسئولان صدقه سر آنها به نان و نوایی رسیده اند گوش کنید.اوضاع اقتصادی ٬اجتماعی٬ فرهنگی استان به همت مسئولان تیره تر از ابرهای سیاه زمستان است.امیدوارم با همت جتابعالی تمام این مشکلات برطرف گردد.

شهید علی رنجبری

در ماه محرم عکسهایی از شهید عباس قاسمی پور منتشر کردم٬ به مناسبت  قرار  گرفتن در استانه رحلت جانسوز نبی اکرم(ص)از شهید علی رنجبری عکسهایی تهیه نموده ام که شمارا به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم .(پاسدار وظیفه شهید علی رنجبری فرزند حسن متولد 1343بنک که در تاریخ 14 مرداد1362 در کردستان به شهادت رسید)


عکس شهید در دوره راهنمایی



عکس شهید در 18 سالگی



شهید (سمت راست)در کنار برادرش در دوره کودکی

مادر شهید همچنان در فراق فرزند می گرید



شناسنامه شهید لکه موجود بر روی آن خون شهید می باشد



رضایت نامه والدین شهید در اعزامهای قبل از شهادت



نامه شهید از جبهه به پدرش



پاکت نامه



برگه موجود در جیب شهید در هنگام شهادت آغشته به خون



پیکر شهید هنگام گذاشتن در قبر

برای دیدن بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

بیماری

چند روز پیش از بیماری فشار خون مادرم نوشتم ٬ دو روز قبل مادرم به انفلوآنزا هم دچار شد ٬بیچاره رمقی برایش نمانده ٬دو شب قبل به عیادتش رفتم برخلاف گذشته که برایم میوه و شیرینی می آورد این دفعه که قادر به بلند شدن از جای خود نبود با ویروس انفلوآنزا از من پذیرایی نمود.گلایه ای ندارم هر چه از دوست رسد نیکوست.از دیشب در رختخواب بیماری افتاده وکسی به دادم نمی رسد.با دوستم که حالا باید حتما او راحاج قاسم صدا بزنم تماس گرفتم ٬وفتی جریان بیماریم برایش گفتم انگار منتظر چنین خبری بود و گفت هر وقت مردی خبرم بده.گفتم حاجی جون اگر بی خیال باشی باز جریان بردن شیرینی از مغازه مشهدی عبدالحسین که به اتفاق قاسم ( یکی از دوستان)انجام دادید ٬خواهم نوشت.در جوابم گفت هر کاری می توانی انجام بده تو بیماری واگیر داری و کسی نباید به تو نزدیک شود.گفتم لا اقل برایم میوه بیاور بدنم خیلی ضعف می رود ٬ گفت چه می خواهی در جوابم گفتم ٬ده کیلو موز ٬یک جعبه پرتقال درجه یک ٬یک بسته آبمیوه خارجی ٬مقداری لیموشیرین و هر چه که به نظرت برای یک بیمار مفید است.خنده ای کرد و گفت خواب دیدی خیر باشد ٬اگر بمیری هم اینقدر خرجت نمی کنم و بلافاصله تلفنش قطع کرد.با برادرم چند بار تماس گرفته ام او هم گفت : بیماریت واگیر است ٬ معذرت می خواهم.حالا نمی دانم چکار کنم حقیقتش از رفتن پیش دکتر هم می ترسم.خلاصه اگر تا سه روز پست جدید ننوشتم بدانید که به آن دنیا تشریف برده ام.  اگر بار گران بودم رفتم          اگر وبلاگ نویس بودم رفتم.وصیت کرده ام که جسدم در زادگاهم بنک دفن کنند.اگر احیانا به بنک گذارتان افتاد ٬حتما بر سرقبرم  بیایید و برایم فاتحه ای بخوانید.چیزی ندارم که در مورد آن وصیت کنم .از قاسم درخواست می کنم که حلوای فاتحه ام بین شرکت کنندگان در مجلس فاتحه  تقسیم کند.فکر کنم دمشیر از مرگم بسیار خوشحال شود ٬دمشیر جان انشالله خدا طول عمر شما را زیاد کند.ولی خودمونیم بادمجان بم آفت ندارد.فکر نمی کنم به این زودیها بمیرم.ولی به هر ترتیب مرا حلال کنید.

فهرست مطالب

دوستان عزیز طی ده روز آینده در مورد موضوعات ذیل خواهم نوشت.

1 _  نامه ای به استاندارجدید استان بوشهر

2 _ گفتگو با یک بازیکن قدیمی کنگان

3 _ عکسهایی از تیمهای فوتبال بنک( در صورتی که بتوانم آپلود کنم)

4 _ آموزش و پرورش و دیگر هیچ

5 _ رحلت رسول گرامی اسلام( 28 صفر)

6 _ صفربدر: چگونگی برگزاری این مراسم در کنگان

7_ عکسهایی از مراسم صفربدر

8 _ عکسهایی از یک شهید

9 _ نوشتن طنز در مورد مسائل و موضوعات موجود در کشور

10 _ ضرب المثلهای عربی و فارسی

توجه ممکن است تغییراتی در برنامه های اعلام شده بوجود آید.

تولد حضرت عیسی(ع)


يا مَريمُ إنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسيحُ عِيسَي ابنُ مَريمَ وَجيِهاً فی الدُّنيا وَ الآخِرَةِ و مِنَ المُقَرَّبينَ)

                                                                                                                        آل عمران ، آيه ۴۵ .

چند روزی بیشتر به آغاز سال جدید میلادی2014 نمانده است دیروز ۲۵

دسامبر زاد روز تولدپیامبر صلح و دوستی حضرت عیسی  علیه السلام

 (۶۲۲سال قبل از هجرت )بود٬تولد این فرستاده عظیم الشان از دامن

 مادری پاک وبنده  خاص خدا٬مریم مقدس  به همه هموطنان خصوصا

مسیحیات عزیز تبریک عرض می نمایم و آرزو می نمایم به میمنت

قدوم مبارک این رسول اولوالعزم ٬سال نو میلادی ٬ سالی پر از صفا ٬

صمیمیت و صلح برای همه بندگان خدا از هر نژاد٬قوم٬آیین٬زبان و....باشد.

                                  

  کریسمس مبارک     

                                

تشییع جنازه مرحوم علمدار قاسمی پور به روایت دوربین

دیروز مردم بنک در تشییع جنازه مرحوم علمدار قاسمی پور شرکت کردند.عکسهایی از این مراسم تهیه نموده ام که شما را به تماشای آنها دعوت می نمایم.

زیر تابوت مرحوم علمدار قاسمی پور

لا االه الا الله



پیکر مرحوم علمدار هنگام خروج از غسالخانه



تابوت مرحوم قاسمی پور قبل از اقامه نماز بر روی آن


 نماز میت





خانه آخرت

 
آخرین وداع



قرار گرفتن جسد مرحوم علمدار در قبر






بابا نرو ما را تنها نگذار

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه نوشته

پیام تسلیت

انالله و انا الیه راجعون

خانواده محترم قاسمی پور

در کمال تأسف باخبر شدیم پدر بزرگوارتان مرحوم علمدار قاسمی پور ورزشکار خوش اخلاق و انسانی زحمتکش ٬دار فانی را وداع کرده است.

این ضایعه جانسوز را به شما و سایر بستگان تسلیت عرض می نماییم و  از خداوند متعال برای ایشان  طلب مغفرت و برای شماصبر جمیل مسئلت

 می نماییم.

قاسم مباهات___ سید رضا حسینی

اربعین

از چند روز پیش جنب وجوشی جهت آماده کردن حسینیه ها در کنگان به چشم می خورد.خادمین امام حسین(ع) جهت بهتر برگزار شدن مراسم عزاداری ٬مکانهای محل تجمع مردم را آماده کرده و از دیشب  در های حسینیه ها بر روی عاشقان امام حسین (ع)باز شد و مردم  به مناسبت چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) ٬به عزاداری و نوحه سرایی پرداختند.در کنگان از شب بیستم ماه صفر  به مدت ده روز همچون ماه محرم ٬مردم با شرکت در مجالس ومحافل یاد و خاطره  شهادت امام حسین(ع) و یاران وفادار او را گرامی می دارند ٬دسته های سینه  و زنجیر زنی هر شب در اطراف مجالس عزاداری ٬حسین حسین گویان مراسم مخصوص ماه صفر را اجرا می نمایند.مردم  معتقدند که در ماه صفر سال 61 هجری ٬چهل روز پس از شهادت امام حسین(ع)یکی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام  به نام جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر امام حسین به کربلا رفته ٬در حین ریارت جابر ٬اهل بیت امام نیز خود را به کربلا رسانده و به عزاداری پرداخته اند.همه روضه خوانها ٬در شب و روز اربعین روضه جابر و یازگشت خانواده امام  به کربلا را می خوانند ٬عزاداران نیز با شنیدن داستان دوران اسارت اهل بیت به یاد آنان اشک می ریزند.در دهه صفر تنها روز بیستم و بیست هشتم روز وفات پیامبر در روز ٬ روضه خوانده می شود ٬اما هر شب مجالس روضه خوانی بر گزار می گردد.دهه آخر ماه صفر به عنوان آخرین روزهای عزاداری رسمی سالار شهیدان به حساب می آید و پس از ماه صفر ٬ مردم رخت سیاه از تن بیرون آورده واجازه برگزاری مراسم شادی و عروسی دارند.

دیدار با مادر در شب یلدا

 مردم بومی کنگان (مخصوصا افراد مسن)چندان با شب یلدا آشنا نمی باشند ٬بعضی از خانواده هاچند سالی است که در شب اول دی مراسم شب یلدا برگزار می نمایند.دیشب جهت زیارت پدر و مادرم به خانه آنها رفتم ٬پدرم طبق عادت همیشگی بعد از شنیدن اخبار رادیو٬ خوابیده بود مادرم هم به علت بیماری دراز کشیده بود.جرات نکردم پدرم از خواب بیدا کنم اما مادرم به محض شنیدن صدایم از جای خود کمی بلند شد و تکیه بر دیوار نشست .شمارا به تماشای عکسهایی که با مادرم شب گذشته گرفته ام٬ دعوت می نمایم.(عکسها کیفیت چندانی ندارد ببخشید عکاس خیلی ناشی بود.)



مادرم هنوز در رختخواب بیماری است



اگر پدرم بیدار بود اجازه نمی داد کتش به تن کنم



مادرم مجبور کردم ایستاده با من عکس بگیرد




مادر جون دستت دارم



هر کار کردم مادرم نتوانست تکه هندوانه ای بخورد



مادر م به مناسبت شب یلدا دشداشه ای به من هدیه داد