عکسهایی از کنگان در سالهای گذشته(2)

چشمه کنگان @محلی برای شنا1348

جمعی از مردم کنگان@پیر مرد مرحوم سهراب@نشسته .ابراهیم نظافت(مرد کلاهی)

چند نفرکنار جاده @الان جای درخت کرت پاساژساخته شده

جوانان ایستاده بر پشت بام در مراسم عروسی@1346

چشمه کنگان @محلی برای شنا1348

جمعی از مردم کنگان@پیر مرد مرحوم سهراب@نشسته .ابراهیم نظافت(مرد کلاهی)

چند نفرکنار جاده @الان جای درخت کرت پاساژساخته شده

جوانان ایستاده بر پشت بام در مراسم عروسی@1346
تعاونی مرزنشینان کنگان داستان بسیار جالبی دارد٬سالها قبل زمانی که کنگا ن جزءشهرهای
مرزی بحساب می آمد و مسئولان ٬مردم را مرزداران غیور خلیج فارس خطاب می کردند(الان
این بندر بعنوان شهر ی مرزی بشمار نمی رود و دولت کریمه حق مرزی کارمندان راقطع کرده
است)دولتهای گذشته٬ که زمانی آنها را دولتهای مستضعفان و بیچاره گان و غیره خطاب
میکردند٬ به مردم امتیازی تحت عنوان مرزنشینی اعطا کرده و اجازه تاسیس تعاونی
مرزنشینان صادرنمودند٬سالهای اول با سرمایه گذاری مردم ٬کالاهای زیادی وارد کشور گردید
و سودفراوانی نصیب آنها گردید٬اما بعلت نطارت بیش از حد مسئولان ومردم ٬اختلاس های
زیادی در تعاونی صورت گرفت٬پس از رسیدگی و مجازات اختلاس کنندگان!!!! سکان آن به
یکی ازبرادران بسیار متعهد که جزء افراد مهم ٬ مکتبی معروف و امانتدار محسوب می شود٬
سپرده شد ٬خوشبختانه این برادر با برنامه ریزی دقیق٬پس از مدتی دار و ندار تعاونی به باد
داد٬ بطوری که در حال حاضر الحمدالله هیچ اثری از سرمایه و اموال این شرکت وجود ندارد
مردم دلیر و شجاع هم بواسطه ترس از بازجویی و کتک خوردن ٬دم بر نیاورده وجرات پیگیری
اموال غارت شده خود را ندارند٬مااز طرف خود این غارت بی نظیر و بزرگ وبی مانندبه کلیه
بزرگان و مسئولان منجمله استاندار محترم٬فرمانداردلسوز٬نماینده مردمی واقعی مردم در
مجلس ٬ شورای شهر٬کف پوشان٬جامعه فرهنگیان٬کلیه حراستها و کلیه عمله های خلوت و
جلوت ٬تبریک عرض می نماییم٬امید واریم در سایه عنایت این بزرگان بزودی خانه و کاشانه
خود را هم از دست بدهیم.
لطفا خودتون را معرفی نموده وکمی از زندگیتان بگویید.
سلام بر همه ایران دوستان ایرانی وحتی غیر ایرانی . چه بگویم از ؟؟؟؟؟؟؟؟
در پاسخ به آقای حسینی
خودتون رو معرفی کنید.. حبیب هستم اهل بنک ازدوران کودکی تا قبل ازازدواچ در جمع خانواده بسیار خوبم بویژه مادربسیار مهربانم که خدا او را و همه مادران مرحوم شده را رحمت کند گذراندم .البته ناگفته نماند در دوران کودکی من @علاوه بر برادران خودم پسران همسایه هایمان هم حکم برادری داشته ودربین خانواده ما حقی مشابه خود ما داشتند .دوران دبستان را در دبستان شاهپور بنک (شهید شریعتی و جدیدا شهید نادری ) گذراندم .راهنمایی را در مدرسه دکتر مصدق (شهید بهشتی)دوره متوسطه را در دبیرستان آیت الله طالقانی گذراندم .پس از آن دوره تربیت معلم را در مرکز شهید مطهری به پایان رسانده وبعد عنوان مدیر و آموزگار دبستان نبوت کنار خیمه راهی آن روستا شدم و...... اکنون که مدیر دبستان شهید نادری (شهید شریعتی ) می باشم .
سید رضا حسینی از کی می شناسید؟
بابا این آدم حکم برادر بزرگ من رو داره بله من و آقای حسینی و برادران و خواهرا ن من و ایشان میشه گفت که با هم و در دو خانواده بزرگ شده ایم هنوز جای کتک کاری های بی دلیلش روی بدنم حس می کنم هر وقت بیکار بود یقه مرا می گرفت وحسابی مشت ومالم می داد @هر وفت به خانه مامی آمد همه چیز رابه هم می ریخت.مادرم خیلی هوای اورا داشت البته خارج از شوخی آقای حسینی همنیشه برای من و خانواده ام عزیز بوده و جز لاینفک خانواده ما بوده و هست . مادرم او راخیلی دوست داشت واو همیشه از خوبیهای مادرم می گوید٬ وقتی مطلب "برای مادرانم" خواندم اشکم در آمد٬کمی زود رنج است و حرفهایش رک می زند.
نظرتون در مورد مطالب وبلاگ کنگان فرهنگ چیست؟ .
مطالب وبلاگ مردم پسند است یعنی همان چیز هایی است که در خاطرات ماست و ایشان این خاطرات را زنده می کند و ما راسیر می هد به آن زمانها البته از ایشون می خوام با تلاش بیشتر خود مطالب وبلاگ زیبایش را گسترده تر کند و در مورد فرهنگ شهرستان کنگان بنویسد نه شهر کنگان به تنهایی . قبلا وبلاگی دیگری داشت ٬ولی بعلت حرفهایی که بعضی از دوستان نثارش کردند٬تعطیلش کرد.
سخن آخر
باید از کسانی که در حوزه فرهنگی کار می کنند٬ حمایت کرد٬کار فرهنگی تاوان زیادی دارد٬ من از خدای خودم برای همه مردم دوستان موفقیت و سر بلندی خواهانم ..... باتشکر از محبت شما

اسکله سنگی سالهای قبل کنگان

لنج در اسکله

سفر بخیر ناخدا

تعمیر لنج


آماده نمودن لنج جهت سفر

زدن رنگ به بدنه لنج
لنجهای خسته از سفر
این عکسها آقای علی میری در اختیارم قرار داده است ."علی آقا "ممنون امیدوارم بازهم برایم عکس بفرستی
لبنان تن به شکستی ناباورانه داد ٬ ایرانیان مشتاق پس از ماه ها انتظار هرگز انتظار چنین
نتیجه ای نداشتند . سوال اکثر مردم این است که چرا فوتبال ما بعد از این همه خرج و این
همه بازیکنان میلیاردی در برابر تیمی تن به شکست می دهد که هیچ بازیکن پر آوازه ای در آن
وجود ندارد . متاسفانه مدیران و دست اندر کاران ورزش ایران نه تنها پاسخی برای این سوال
نداشته و ندارندبلکه در صدد توجیه شکست تیم ملی می باشند . ضعف مدیریتی در سطوح
مختلف خصوصا در بین مدیران ورزشی نتیجه ای بهتر از این به بار نخواهد آورد . بازیکنان تیم
ملی و دیگر باشگاه ها هم با سوء استفاده از نام و آوازه ی خود در قبال این شکست کاملا بی
خیال و احساس مسئولیتی نمی نمایند . در دهه های گذشته کسانی که پیراهن تیم ملی را
به تن می کردند بجز به سربلندی ایران و ایرانیان به چیز دیگری نمی اندیشیدند . بزرگانی
همچون مرحوم پرویز دهداری ٬ مرحوم صفر ایرانپاک ٬ مرحوم محراب شاهرخی ٬ مرحوم
سیروس قایقران و ده ها بازیکن دیگر در میدان های فوتبال قلب شان تنها برای ایران می
تپید . کاش مدیران ٬ مربیان ٬ بازیکنان تیم ملی به اندازه یک درصد این عزیزان به ایران می
اندیشیدند . راستی چه کسی می تواند به قلبهای شکسته کودک ٬ نوجوان ٬ جوان ٬ پیر ٬ مرد
و زن ایرانیان التیام بخشد . تا کی باید مادران اشک کودکان خود که بخاطر شکست تیم
ملی بر صورتشان جاری می شود٬پاک نمایند . متاسقانه کسی در کشورما در برابر
ناکامیهای اجتماعی ٬ اقتصادی و فرهنگی پاسخگو نبوده و نخواهد بود بهرحال باید همچنان
آماده پذیرش انواع و اقسام شکست ها در همه ی زمینه ها باشیم .

در مورخه ۱۵/۶/۹۱ از مرحوم جمعه یکی از عامله دار کنگان و ماهیگیری به روش عامله٬ یادی نمودم از شما دعوت می نمایم قسمت دوم این مطلب مطالعه فرمایید .
جمعه و دیگر جاشوان (ملوان) صبح زوداز خواب بیدار و پس از اقامه نماز ٬وسایل عامله شامل
بسته های بند٬جل٬سیرم(سبد حمل ماهی)بنزین ٬همراه با خود برده وسوار بر قایق به طرف
دریا حرکت می کردند ٬ماموریت اول آنها شناسایی محل ماهیها بود٬این کار ٬گاهی وقت زیادی
از جمعه و کارگران او را میگرفت .پس از شناسایی ٬یکی از جاشوان در حالیکه سر بند
بدست گرفته در ساحل د ریا پیاده کرده و خود برای انداختن جل به محل تعیین شده می
رفتند .سر و کله کارگران غیر رسمی با طلوع آفتاب پیدا شده و در کنار جاشویی که سر بند در
دست داشت ٬ می ایستادند.بعد از انداختن جل جمعه و همکارانش به محل برگشته شده و
به دیگران که در دو دسته به فاصله حدود ۲۰۰تا سیصد مترمشغول کشیدن جل بودند٬کمک
میکردند .خواندن شعر یکی از آداب مهم کشیدن بند عامله می باشد.جاشوان ٬شعر هایی
نظیر "هی عامله "سر داده و با شور و شوق شروع به کشیدن بند عامله میکردند شور و
نشاط عجیبی در ساحل برپا می شد.بند های کشیده شده توسط یکی از جاشوان جمع آوری
شده و به قایق انتقال داده می شد ٬ناخدا جمعه هم آرام با قایق به پشت جل رفته و با نگاه
کردن از پر بودن آن خاطر جمع شده و با دستمال سفید ی به کارگران دستور کشیدن هر چه
سریعتر جل میداد.کارگران دائمی و غیر دائمی٬ انرژی بیشتری جهت کشیدن عامله بکار می
بردند. هر چه جل به ساحل نزدیک می شد کارگران شور بیشتری از خود نشان می دادند
بالاخره تور پر از ماهی به ساحل رسیده و کارگران به دور آن جمع می شدند .جمعه از
جاشوان دائمی خود با صدای بلند می خواست که ضمن مواظبت از جل٬بند ها را به قایق
انتقال دهند کارگران به دور جل جمع شده و هر کدام دور از چشم جمعه سعی در برداشتن
ماهی از جل می نمودند پس از انجام کارها مقدماتی ماهیها در سیرم (سبد)ریخته و به
بقالهای(در ادبیات عامله به خریداران دائمی ماهی می گویند) که ازقبل جهت خرید به محل
آمده عرضه می گردید ٬قیمت هر سیرم بستگی به نوع ماهی وبشکل مزایده ایی که از طرف
بقالها وتوافق جمعه معین میگردید......
باز هم از آقای علی میری بخاطر ارسال عکس بالا تشکر می کنم. ادامه دارد
مرحوم میرغلوم(آرایشگر سالهای گذشته کنگان)

زنهای شرکت کننده در مراسم عروسی در کنگان ۱۳۴۶

برگزاری مراسم ختنه کنان پسران در کنگان ۱۳۴۶

مرحوم میرغلوم و حسین محمدی .کنگان

ازراست:مرحوم معتوک مفتاح٬ حسین محمدی٬حسن (پسر معتوک)

پسری در چند متری کپر خانواده ـ تابستان ۱۳۴۵.کنگان

از راست:مرحوم محمد صفایی(کارمند شهرداری)داماد(ناشناس)مرحوم زایر خلیل٬ هنگام بردن داماد به حمام

جمعیت پشت سر داماد

از راست: مرحوم میرغلوم(پسرش مرحوم فاضل بغل کرده) حسین محمدی٬مرحوم عزیز نامدار

از راست :مرحوم ماندنی شادی پور٬علی سلیمانی٬شهید مصلح٬ناشناس ۱۳۴۶
لوتعرفتم بهذه الاسره٬فی سنوات بعیده التی لم اذهب الی المدرسه کان یعیش المرحوم ملا
سالم مع اسرته فی قریه "بنک"هم محبوبون جدا.کانوا یحترمون الجمیع وکان الناس یحبونهم
ایضا. ملا سالم فی الاصل من قریه"عینات" وکان رجلافهیما ٬له زوجه جیده واولاد حنونه
جدا.میمونه ٬ابراهیم٬شیخه ٬فاطمه و محمد کانوا اولادملا سالم .میمونه بنت طویل القامه و
فهیمه٬ابراهیم یعتبرمتجاسرا ومتهورا.کانت شیخه متوسطه القامه٬کلما ذهبت الی منزلهم
تاتینی بالطعام وتجعل الطعام فی فمی بیدها الحنونه٬فاطمه کانت اکبر منی و کلماترانی فی
طریق المدرسه تاخذ بیدی و تذهب بی الی المدرسه٬کنت العب کره القدم مع محمد.کلما
ذهبت الی بیتهم کانت میمونه تهزل بی کثیرا واحیانا تسیل بی الدموع و بعدها تغسل وجهی
بیدها الحنونه.بیت مرحوم ملا سالم ملتصق بالمسجد . هو امام الجماعه لاهل السنه.هم
صنعوا"غرفه"کبعض سکان القریه للتخلص من حر الصیف. کان لملا کل عام کتاب وکان یعلم
قراءه القران للصبیان.بیت ملا سالم عنوان البریدلنا٬کان ابی یرسل الرسائل لنا من الکویت علی
عنوان بیت "ملا سالم".لوطال الایام ونحن لم نکن نذهب لاخذالرساله٬کانت میمونه تشیر
بمجیء الرساله بالمرآه علی السطح .ماکان اجمل الدنیا لنا.مااعطف بنات ملا سالم٬تزوجت
میمونه فی تلک السنه برجل من آبادان ٬جا ءت یوما مع زوجهاـ٬اظن اسمه علیا(علی)ـ الی
بیتنا .قد فرحنا کثیرا.قدمت امی لها دیکا٬هدیه لها٬خلال سنوات قبل الثوره هاجروا الی قطر ولم
ارهم منذ ذلک التاریخ حتی الان. قد تصایق قلبی لاعطافهم اود ان تاتینی الشیخه بالطعام
وتوذینی میمونه٬ تصلنی فاطمه الی المدرسه والعب کره القدم مع محمد.قبل شهور عرفت
من فبل اجد من اصدقائی ان "ملا سالم"انتقل الی رحمه الله. میمونه و شیخه تعیشان فی
الامارات و فاطمه فی قطر .لیت الزمان یرجع الی الخلف وانا اری وجوههم الحنونه .لیتنی
اتصل بهم هاتفیا لخطاب٬ابراهیم !شیخه!فاطمه !محمد!اینما تکونوا اذکرکم واحبکم کثیرا.
رضا بن سید محمود حسینی ــ میناء کنگان
یکی از روشهای ماهیگیری که صیادان برای بدام انداختن ماهیها از آن استفاده میکرده و می
کنند٬صید بشکل عامله است.(بزودی از انواع ماهیگیری برایتان خواهم نوشت)بعلت عدم وجود
دستگاههای پیشرفته ٬درگذشته صیادان به روشهای سنتی منجمله عامله بری بدام انداختن
ماهیهااستفاده می کردند.اند.ابزارهایی که در صید بشکل عامله مورد اسفاده قرار
میگیرد عبارتنداز:بند(حدود ۱۰۰۰۰ متر)جل(تور مخصوص)بندهای سیاه(اسمش فراموش کرده
ام)چی بال(علامت)قایق٬سی رم(سبد مخصوص که در آن ماهی ریخته می شود).صید به
شکل اشتراکی انجام گرفته و صاحب وسایل عامله در پایان صید ٬با توجه به ماهیهای صید
شده ٬سهمی که در ادبیات عامله به آن "بهره"می گویند.به افرادی که به او کمک کرده اند ٬
می دهد.ازعامله داران معروف کنگان درگذشته می توان به عامله های٬چوری٬عثمان٬قیسی٬
محمدی٬قاسم و.....اشاره نمود.این شغل بصورت ارثی از پدر به فرزند انتقال یافته
است.مشهورترین عامله دار که این شغل در بین اجداد او وجود داشته٬ مرحوم جمعه چوری
بوده است.همه کارگران عامله مرحوم جمعه را خوب بیاد دارند.او فردی پرکارو ماهیگیری
حرفه ای بود٬جمعه برای گرداندن امور عامله شیوه مدیریتی خاصی داشت.کارگران به دو
دسته تقسیم می شدند الف:کارگران اصلی (جاشو)ب:کارگران عادی . تفاوت این دودسته
کارگران با هم این بود که کارگران اصلی سهمیه (بهره)بیشتری از ماهیهای صید شده در روز
گرفته و علاوه برآن در موقع حساب و کتاب پایان ماه( که معمولا روزیست که نمی توان
ماهیگیری نمایند مثل روزهای طوفانی)مبلغی دریافت می نمایند البته آنها در قبال عامله
مسئولیت بیشتری دارند.اما کارگران عادی افرادی هستند که صرفا برای بدست آوردن چند
کیلو ماهی با عامله دار همکاری می کند.(عکس بالا مرحوم جمعه در حال فروختن ماهی صید شده نشان می دهد این عکس توسط آقای علی میری در اختیارم قرار داده شده است که بدینوسیله از او تشکر می نمایم ٬علی آقا دستت درد نکند) ادامه دارد...
که علاوه بر فرزندخود٬ مادر همه ی بچه ها هستند .امروز میخواهم از دو مادر یاد نمایم که
مرا مثل فرزندان خود دوست داشتند گر چه این دو عزیز اکنون در بین ما نیستند اما یاد و
خاطره آنها همیشه در قلب من زنده است.
مادر ادریس یکی از زنان مهربانی بود که مرا بیشتر از پسران خود دوست داشت ٬هر روز به
خانه ی آنها میرفتم و او هر روز مهربانتر بنظر میرسید .گاهی هم که از مصطفی فرزندش کتک
می خوردم از من حمایت میکرد ٬هر وقت که حبیب پسر سومش را کتک می زدم هیچ وقت
چیزی نمی گفت ٬دستهاییش که مانند دستهای مادرم پر ازمهرو محبت بود به سرو صورتم
می کشید .گاهی مادرم بخاطر فضولی مرا از خانه بیرون می کرد اما مادر دومم بعلت
اینکار ٬حتی اخم نمی کرد .همیشه بیاد او هستم و قلبم برایش می تپد .
مادر بعدیم٬ مریم نام داشت او مرا فرزند خود خطاب می کرد گر چه برادر بزرگم را بیشتر
دوست داشت اما محبت هایش چنان بود٬ که هرگز این تفاوت را احساس نمی کردم .موقع
اشک ریختنم صورتم را می شست و گاه مرا پشت گردن خود گذاشته و به این طرف و آنطرف
میبرد .مادرم مریم سرشار از عشق و عطوفت بود .حتی گاهی بخاطر من از رفتار مادرم گلایه
میکرد ٬آنقدر خوب بود که من همیشه به او افتخار میکنم .
مادران عزیزم خدایتان رحمت کند که نمونه انسانهای کامل در این دنیا بودید به روح بلندتان
دورد می فرستم و همیشه بیادتان هستم .
چندی پیش در باره مهاجرت تعدادی از هموطنان عرب به امارات مطالبی نوشتم.متاسفانه
باخبر شدم یکی از همشهریان مهاجربنام حاج احمد رحیمی در شارجه بعلت ناراحتی قلبی دار
فانی وداع کرده است. لذا بدینوسیله مرگ نابهنگام این عزیز به خانواده محترم ایشان
مخصوصا برادر و همکارعزیزم علی رحیمی تسلیت عرض نموده وامیدوارم خداوند متعال
ایشان را مورد رحمت ومغفرت خود قرار دهد..
مرحوم حاج احمد رحیمی فردی بود که همیشه در منزل مسکونی در امیر نشین شارجه
از هموطنان خود پذیرایی میکرد.اکثر ملوانان کنگان و بنک با او آشنا و به خانه او رفته اند.امثال
حاج احمد کمتر می توان یافت او هرگز خود را خارجی نمی دانست و گذشته خود را فراموش
نکرده بود.الحق و انصاف مردم هم با شرکت در مراسم ختم او سنگ تمام گذاشتند.اینجانب
هم بنابر وظیفه در این مجلس شرکت نمودم.درود و غفران الهی بر روح بلند او باد.
| چهارشنبه 8 شهریور1391 ساعت: 1:14 | توسط:گل یاس | ||||
|
سلام میشه در مورد کنگان کمی توضیح دهید که کجا هست؟ پاسخ:کنگان یکی از شهرستانهای استان بوشهر است و بین مدار
۲۷و۵۰دقیقه عرض شمالی و ۵۲درجه دقیقه طول سمت شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. کنگان ازسمت شمال به شهرستان جم و از جنوب به خلیج فارس٬از شرق به شهرستان مهر و ازغرب به شهرستان دیر محدود می گردد.کنگان دارای دو بخش مرکزی و عسلویه می باشدکنگان٬طاهری٬نخل تقی٬عسلویه و بنک بعنوان نقاط شهری به حساب می آیند.وسعت این شهرستان ۲۶۹۴ کیلومتر و دارای ۱۲۰ کیلومتر مرز دریایی است.جمعیت کنگان ۱۲۰۰۰۰نفر می باشد.دارای دو بخش و۵ شهر و ۴ دهستان می باشد.بموجب تصویبنامه ۲۴۵۴ـــ۲۷/۱۱/۱۳۵۸شوارای انقلاب از بخش به شهرستان تبدیل گردید.آب و هوای کنگان گرم و مرطوب می باشد. منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی(گازی)در بخش عسلویه این شهرستان قرار دارد.کم بارشی وتابستانهای بسیار گرم از مشخصات جغراقیایی کنگان می باشد. در مورد نامگذاری "کنگان"اثر مکتوب خاصی وجود ندارد٬آقای عظیم پناه در پایان نامه خودنوشته است:کنگان به معنای پیشرفتگی آب در یا درخشکی است."ان"پسوندمکان است که با قرائن موجود٬خور که همان پیشرفتگی آب دریادر خشکی است ٬وجود چند خور به نامهای بومیهر٬چوری٬عبدالسلام٬قیسی و چند خور دیگر است. این برداشت را با واقعیت هم خوان تر کند٬بدین ترتیب کنگان هم پیشرفتگی خشکی در آب است هم به معنی پیشروی آب در خشکی که هر دو نظردرباره این بندر درست و منطقی است.نائب قنسول فرانسه در بوشهر در سال ۱۹۱۶م از کنگان دیدن کرده وی در این مورد در نوشته های خود آورده:در بندر کنگان به سال ۱۹۱۶٬دویست و پنجاه خانوار زندگی میکردندودویست نفر این جمعیت یهودی و بقیه عرب و عجم بوده اند (خلیج فارس در عصر استعمار.پرفسور شفیع جوادی) | |||||
کشورهای همسایه منجمله ایران سرازیر شدند.در حال حاضر کمتر شهری می توان یافت که
در آن پناهنده افغانی وجود نداشته باشد. تعدادی از افاغنه هم کنگان را بعنوان محل زندگی
خود انتخاب کردند. بتشتر پناهندگان از قوم پشتو و کارگران ساده می باشند البته از دیگر
طوایف افغان ساکن کنگان می توان به تاجیک ها٬هزاره ها و تعداد اندکی از ازبکها اشاره کرد
اکثر قریب اتفاق افغانها بی سواد و به کارهای سخت نظیر کندن چاه ٬کانال٬ کار در
در کارگاههای بلوک زنی مشغولند. محل اسکان این پناهندگان اکثر خانه های قدیمی
وفرسوده می باشدشغل بیشترتاجیکها فروش البسه و خیاطی است٬ در بین این قوم
افرادی دیده می شودکه دارای مدرک دانشگاهی می باشند .تاجیکها پسران و دختران خود را
به مراکز آموزشی می فرستند .اگر به آنها اجازه تحصیل در مدارس روزانه داده نشود در
مدارس شبانه ثبت نام می نمایند. اکثر افغانها سنی مذهب می باشند اما تعدادی شیعه هم
در میان آنها از قوم هزاره ها وجود دارد٬شیعیان افغان در ماه محرم در ساختمانهای نیمه تمام
دور هم گرد آمده و در ماتم امام حسین (ع) به سوگ می نشینند.تاکنون درگیری بین کنگانیها
و پناهندگان رخ نداده و اکثر آنها از زندگی خود در این بندر راضی می باشند.اما گاهی افغانها به
جان هم افتاده و پس رسیدن نیروهای کلانتری متفرق می گردند.زنان افغان بسیار باحجاب و
کمتر در خیابانها دیده می شوند اما تعداد اندکی از دختران لباس روز به تن کرده و سر و صورت
خود راآرایش می نمایند. بعضی از افغانها در مشاغلی نظیر کفاشی حرفه ای بود یطوری که
کسی توان رقابت با آنها ندارد.محل اصلی تجمع کارگران پناهندگان جلو مسجد امیر المومنین
می باشد وبا وجود صدماتی که این قوم از گروه طالبان خورده اند هنوز تعداد زیادی از انها
طرفدار آنها بوده و گاه گاهی جهت یاری آنان به افغانستان می روند.جهت گرفتن عکس به
خانه چند افغانی رفتم آنها مردمی مهربان ومهمان نواز دیدم.اما اجازه عکس گرفتن از زنان و
دختران به داده نشد. امیدوارم این برادران و خواهران هرچه زودتر به کشور خود رفته و با
آرامش خاطر بهتر به زندگی خود ادامه دهند.
شکر و گوشت یخ زده ٬گرفتن چهل هزار تومان یارانه٬ و......٬ همه در این فکرند که سرشان
کلاه نرود٬اخبار رسانه هابا واقعیتهای موجود تطبیق ندارد.از این زندگی خیلی بدم می آید٬از آن
متنفرم٬وقتی به گذشته فکر می کنم و یاد روستایم می افتم افسوسم صد برابرمی شود
در ده کوچک ما صفا و صمیمت موج می زد٬در خانه ها بر روی همه باز بود کوچه های
دراز و تنگ ٬بوی عطر رفاقت می داد.چای داغی که در خانه همسایه می نوشیدم خوشمزه
ترین نوشیدنی دنیا بود.دست پر مهر زن همسایه وقتی به سرم کشیده می شد مانند دست
نوازشگر مادرم بود با دستان او معنای بهشت را می فهمیدم.هیچکدام از همسایه ها بدون هم
غذا نمی خورند٬ نانهای پخت شده سر تنور تقسیم می شد.شب نشینی ها چه با صفا بود٬
همه دورهم حلقه محبت می زدند٬بزرگترها در صدر و کوچکترها بدنبال کسب تجربه بودند٬هیچ
بزرگی قبل از کوچکتری آب نمی خورد.٬هر کس نکته ای می گفت ٬انگار کلاس درس بود٬قصه
ها٬ضزب المثلها٬شعر و مشاعره ٬مواد درسی مدرسه شب نشینی بود.دلم برای شنیدن صدای
بع بع بزها و بزغاله های زنگله به گردن تنگ شده است.دلم می خواهد تابستان برای آوردن
رطب به نخلستانها بروم در کپر صاحب باغ بشینم و بالا رفتن باغبان را ببینم٬دلم برای پارس
سگها و اذان خروسها که مرا از خواب بیدار میکرد ٬تنگ شده است.دوست دارم باز همراه
دوستانم بمدرسه شاهپور بروم به آقای قربانی معلم مهربانم سلام کرده ولبخند زیبای او را
ببینم٬خدایا باز می خواهم صدای باران(ماهیگیر روستا)که به پشت بام می رفت ومی گفت: بیا
رفت ترا ما(ماهی)یعنی بیا که ماهیها رفت(تمام شد)٬بشنوم. صدای او برایم لذت بخش ترین
موسیقی دنیا بود.آرزو دارم ساحل دریا به حالت اول برگردد و من با قلاب ٬ماهی بگیرم ٬
بدنبال موجها بدوم پرای مرغ دریایی دست بزنم وبا آوردن ماهی به خانه٬ مادرم را خوشحال
کنم.دلم برای دیدن دی احمد٬دی غلو٬خیرو٬زینبو٬مشهدی رمضون٬ملاحاجی٬ملاسالم٬علی
زایر ماندنی٬حسین علی حمودو٬مشهدی فرهاد٬محدعلی و......حسابی تنگ شده است.خیلی
دوست دارم زمستانها هنگام خواب صدای خوردن قطرات باران برپشت بام کاه گلی خانه مان
بشنوم٬با صدای موسیقی آن بخوابم.دلم برای شنیدن لالایی های مادرم هنگامی که می خواست
برادر کوچکم بخواباندوقطرات اشک بر روی صورتش جاری می شد٬پر می زند.دوست دارم باز
به مکتب خانه رفته و در جشن ختم قرآن دوستانم شرکت کنم٬کاش یکبار دیگر احمد خماس را
در حالت هنبونه زدن می دیدم.کاش باز حجله ها بشکل گذشته بسته می شد و زنها بالای سر
داماد بیت می خواندند( نوعی شعر خوانی)کاش باز زری برایم گل لبخندش می فرستاد ومن
غرق شور و شوق می شدم ٬دلم گرفته دیگر نمی توانم بنویسم ٬اشک امانم نمی دهد٫باز
باید در فکر خریدن نیم کیلو شکر وگرفتن چند ریال یارانه بود چه زندگی برایمان درست کرده اند.
در نظر دارم با یکی از مهاجرینی که به امارات رفته ودر حالا حاضر یکی از اعضای قبیله
"الحوسنی " می باشد٬مصاحبه ای انجام دهم.اما آنطور که از شواهد وقرائن بر می آید این
قبیله نبایدمعروف و بزرگ باشد زیرا بیشتر اعضای آن افرادی هستند که از کشورهای
دیگربه امارات آمده و به عضویت این قبیله در آورده شده اند.(اصالتا الحوسنی نیستند)
متاسفانه این مهاجرت بر رفتار بسیاری از افراد مهاجر تاثیر منفی گذشته و آنان با اقوام و
خویشان خود که برای دیدار نزد آنها میروند فخر فروخته و آنان را تحقیر می نمایند.تعداد از آنها
قبل ازمهاجرت در ادارات دولتی مخصوصا اداره آموزش وپرورش مشغول کار بوده اند با این
وجود طوری وانمود می نمایند که اصلا زبان فارسی را نمی دانند.مهاجران یهودی که ۶۲قبل
به اسرائیل رفتند در آنجا نام کنگون(کنگان) بر محله خود گذاشتند اما اعراب به امارات رفته
منکرگذشته خود می باشند.البته بعضی هم همچنان اصالت خود حفظ کرده وهیچوقت بخاطر
مال ومنال دنیوی ٬رفتار غیر انسانی از خود بروز نمی دهند.تعدادی از همکلاسیهایم که در
دبیرستان آیت الله طالقانی باهم درس می خواندیم همراه خانوادهای خود به امارات رفتندو از
آن تاریخ تاکنون موفق به دیدار با آنها نشده ام.دو محله در شارقه(شارجه) بنام غافیه و
ام خنور وجود دارد که بیشتر ساکنان آن کنگانی می باشند.تعدادی اندکی از این مهاجرین با
تحصیل در دانشگاهها موفق به اخذمدارک بالاتر از دیپلم شده اند. برای همه افرادی که روزی
همشهری ما بوده و اکنون در سایر کشورهای جهان زندگی می نمایند آرزوی موفقیت و
تندرستی می نمایم و امیدوارم هیچوقت رفتار انسانی فراموش نکرده و بر کسی فخر نفروشند.
است.حدود ۶۲ سال پیش پس از بوجود آمدن تحولات سیاسی وجغرافیایی در خاورمیانه٬
یهودیان کنگان بطور دستجمعی به اسرائیل مهاجرت و ساکن آن سرزمین شدند.( در مورد
مهاجرت یهودیان در تاریخ91/3/1 مطالبی نوشته ام)درنیمه اول دهه ۶۰ ٬دولت امارات بعلت
کمبود جمعیت و مسکونی نمودن جزیره دلمه اعلام کرد که به اعراب ساکن حوزه خلیج فارس
تابعیت اماراتی می دهد٬با اعلام این خبر تعدادی از اعراب ساکن کنگان و روستاهای اطراف به
امارات مهاجرت کرده و به آنها تابعیت اماراتی داده شد.برای پذیرش دو شرط نژادی و مذهبی
وجود داشت۱ـ عرب بودن ۲ـ شیعه نبودن. البته تعدادی از شیعیان هم
به هوای گرفتن تابعیت عازم آن کشور شدند اما بعلت اعتقادات مذهبی از امارات اخراج
گردیدند.مهاجرین پس از تشکیل پرونده در جزیزه دلمه اسکان یافته ودر پلیس ٬ارتش و
سازمانهای شهری بکار گمارده شدند.به تعدادی از افرادی هم به علل مختلف تابعیت داده
نشد و أنها از آن موقع تاکنون تحت عنوان افراد" بدون" شناخته می شوندالبته اخیرا این
افرادبرای رهایی از بی هویتی تابعیت کشورهای افریقایی گرفته ودر امارات به زندگی خود
ادامه می دهند.تفاوتی مهاجرت اعراب کنگان بامهاجرت یهودیان کنگان این است که کلیمیان
بطور دستجمعی مهاجرت کردند بطوری که حتی یکنفر از آنها در شهر باقی نماند.اما تعداد
اندکی از اعراب به امارات رفتند و خیلی از آنها حاضر به ترک سرزمین خود نشدند.در حال
حاضر اکثر اعراب کنگان دارای اقوام و خویشاوندانی در امارات می باشند.بعلت وجود سیستم
قبیله ای در امارات٬ اعراب مهاجر بعضویت قبیله "الحوسنی" آن کشور در آمدند.