X
تبلیغات
کنگان فرهنگ
تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 8:27 | نویسنده : سید رضا حسینی

جمعه(دیروز) به اتفاق یکی از دوستان به دیدار مردی رفتم که جزء فراموش شدگان جامعه ما می باشد. بارونی ( علی)نظافت فرزند مرحوم مشهدی رمضان را اکثر مردم بنک می شناسند .وقتی که دخترش در را باز کرد ، بارونی با دقت قیافه مان را وار انداز نمود و گفت که به علت ضعف چشم ،ما را نمی شناسد، زمانی که خود را معرفی کردیم او ما را در آغوش گرفت و دعوت مان کرد به اتاق او وارد شویم.چهره در هم فرو رفته بارونی نشان دهنده  فشار آلام ودرد هایی بود که طی سالهای زیادی تحمل کرده بود.مرگ دو جوان  باعث شده که پسر مشهدی رمضان حال و روزگار خوبی نداشته باشد.اتاقی که او در آن زندگی می کرد 50 سال از ساخت آن می گذشت. آنچه دو و بر بارونی دیده می شد همه از فقر و نداری حکایت می کرد.وقتی از عدم مراجعه به پزشک از وی پرسیدم ، سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت، اما رفتارش نشان می داد که  فقر باعث گردیده که نتواند برای معالجه چشمهایش اقدامی کند.او از سالهایی گفت که برای پیدا کردن کار به کشورهای بحرین و قطر رفته بود.بارونی از پدر خود گفت که چگونه بچه ها را ختنه می کرده و یا دندان درد کسانی که به او مراجعه می کرده، می کشیده است.سازی به من نشان داد که از چند پشت به او به ارث رسیده و به عنوان هویت خانوادگی به آن دل خوش کرده بود.از زمانی گفت که  باگروه احمد خماس  در شادیها مردم شرکت می کرده است.کل دارایی بارونی عبارت بود از چند داس قدیمی  درو، برداله( وسیله ای که بر روی خر می گذاشتند و آن را پر از سنگ می کردند) جل خر،خیش( وسیله شخم زدن زمین)چند ماشین دستی و تیغ  سرتراشی و چند فرش کهنه و ظروفی که در آن غذا می پختند. داشتن دو فرزند کر و لال( یک پسر و دختر)زندگی آقای نظافت را سخت تر کرده است.کاش کسانی پیدا می شدند که با پرداخت هزینه عمل ،چشمهای بارونی را به او برمی گرداندند.مردی که سالها با کار به خانواده و اجتماع خود خدمت کرده بود حالا ناتوان و تنها در خانه گلین نا امیدانه به در و دیوار نگاه می کند.از افراد خیر و انسان دوست عاجزانه درخواست می نمایم که بخاطر رضای خدا هزینه عمل چشمهای بارونی قبول نموده تا این همنوع عزیزما بار دیگر نعمت بینایی خود را بدست بیاورد .


بارونی چشم انتظار چشمهایش



اتاقی که بارونی و خانواده اش در آن زندگی می کنند

بارونی و همسر مهربانش

برای دیدن بقیه عکسهای بارونی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 8:50 | نویسنده : سید رضا حسینی
وبلاگ دبیرتاریخ شادگان

منبع: وبلاگ دبیر تاریخ شادگان



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 12:4 | نویسنده : سید رضا حسینی
چند روز پیش مطلبی تحت عنوان "معلم کلاس اول" نوشتم. دیروز دختر آقای قربانی معلم کلاس اولم کامنتی ارسال کرد که از شما دعوت می نمایم کامنت خانم قربانی  همراه با پاسخ به آن را مطالعه نمایید.

نجمه قربانی زواره
سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۲۳
سلام اقا سید من دختر معلم کلاس اول شما هستم ودر تهران معاون یک مدرسه می باشم اکنون دانشجوی ارشد ادبیاتم پدرم از شما برایم تعریف کرده همان کتابخانه ی با صفای خانه پدریتان

همکار گرامی خانم نجمه قربانی ، بسیار خوشحالم که به وبلاگم سر زده و مطلبی که در مورد پدر بزرگوارتان نوشته بودم ،مطالعه کرده اید. یکی از مهمترین افتخارات زندگی من ، شاگردی و تلمذ نزد پدر شما بوده است.او مرد بسیار مهربان و باصفایی است ، الفبای زندگی را از این مرد بزرگ آموختم.همه در "بنک "از او به نیکی یاد می کنند طنین صدای خوش او هنوز در گوشم باقی مانده است. .در زندگی  افتخار شاگردی معلمان زیادی داشته ام اما باور نمایید که هیچکدام به اندازه  پدر بزرگوارتان در زندگیم تاثیر نداشته است.او مردی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود، یاد می آید ظهر با امامت او در دبستان شاهپور ،به جماعت نماز می خواندیم ، وقتی پدرم از کویت برمی گشت آقای قربانی به خانه ما می آمد او از جنس مردم روستا بود انگار سالها با ما زندگی کرده بود.بیشتر دانش آموزان  او را سرمشق زندگی خود قرار داده اند.گاهی که با برادرم به منزل ایشان می رفتیم با شیرینی از ما پذیرایی می کرد.یادم می آید در مراسم صبحگاه ،سوره های کوچک  قرآن به زبان بسیار ساده تفسیر می کرد ، حالا که به این رفتارهای معلم کلاس اولم  فکر می کنم ، به خود افتخار می نمایم که خدا چه نعمت بزرگی به من عطاء کرده است.قاعدتا شما هم مانند پدر بزرگوارتان ، الگوی دانش آموزانتان هستید. هر وقت از کنار دبستان شاهپور می گذرم به یاد خاطرات آن دوران می افتم.خوشبختانه هنوز ساختمان این دبستان خراب نشده و امیدوارم مسئولان آموزش و پرورش به عنوان تنها اثر به جا مانده از تاریخ تعلیم وتربیت کنگان ،از آن  نگه داری نمایند، خدا مادر مرحومه ات رحمت نماید، بانوی بسیار مهربانی بود،انشالله سایه پدر عزیزتان تا ابد بر سر ما مستدام باد.



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 8:5 | نویسنده : سید رضا حسینی
تعلیم وتربیت حق همه کودکان جهان است. در مکتب جهانی اسلام به این امر مهم بسیار بها و ارزش داده شده و اصولا انبیاء معلمان جامعه بشری به حساب می آیند. در جامعه جهانی برای نجات مردم از جهل و نادانی  ، تعلیم وتربیت اجباری مطرح گردیده و اولیاء همه کودکان و نوجوانان موظفند ،فرزندان خود را به مدرسه بفرستند. می توان ادعا کرد که جامعه بدون تعلیم وتربیت از جهل و نادانی  نجات پیدا نخواهد کرد.گاهی در جوامع بشر حوادث ناگواری رخ می دهد که ناچارا بسیاری از مردم خانه و کاشانه خود ترک کرده و به صورت آواره در دیگر کشورها زندگی می کنند.چند دهه قبل با هجوم سربازان ارتش سرخ  به کشور افغانستان ، جمعی از مردم این کشور به میهن ما پناه آورده و تا حالا در ایران مانده و زندگی می نمایند.بسیاری از این مهاجرین دارای مدارک لازم  اقامت نبوده و به شکل غیر قانونی در کشور اقامت نموده اند.نگارنده کاری به شغل و نحوه زندگی این مهاجران نداشته  و ندارم، اما دیدن بعضی از صحنه ها برایم بسیار آزار دهنده می باشد.دیدن کودکان لازم وتعلیم افغانی که در این سن مشغول جمع کردن زباله می باشند دل هر انسانی را به درد می آورد. چرا کودکان افغانی نباید  پشت نیمکت های مدرسه  نشسته و تعلیم ببیند.عده ای استدلال می نمایند که چون این کودکان فاقد مداراک قانونی بوده  نباید تحت پوشش تعلیم وتربیت  قرار بگیرند ، در پاسخ باید گفت آیا با نرفتن کودکان لازم التعلیم به مدرسه ، مشکلی  حل خواهد شد؟ آیا کودکان باید تاوان ورود غیر قانونی والدین خود را بپردازند؟ چرا دولت اجازه ورود غیر قانونی به این مهاجران می دهد؟ نمی توان گفت که دولت از چنین مهاجرتهای غیر قانونی خبر ندارد. همه می دانیم که اگر کودک افغانی به مدرسه نرود در جهل و بیسوادی باقی مانده و در سن جوانی  به طالبان پیوسته و خون مردم بی گناه  تحت عنوان جهاد خواهد ریخت.یا مانند دیگر تکفیری ها با انفجار بمب تعدادی  بی گناه خواهد کشت.بیایید جدا از هر گونه تعصب، در مدرسه ها را بر روی کودکان آواره باز کرده و آنها را از تعلیم وتربیت محروم ننماییم.



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 10:0 | نویسنده : سید رضا حسینی
دیروز بعد از ظهر به مناسبت وفات ام البنین ( همسر امام علی علیه السلام) مادر حضرت عیاس در محله دارایی  حلیم (حریسه) نذری پختند.عکسهای از مراحل پخت و توزیع حلیم تهیه نموده ام که شما را به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم.


دیگ حلیم


حلیم در حال پخت


 یک کاسه حلیم به من دادند


 چه حلیم خوشمزه ای


کد بانوها در حال پر کردن کاسه های حلیم جهت توزیع



کاسه های حلیم آماده توزیع


تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 9:0 | نویسنده : سید رضا حسینی
روز جمعه گذشته بازیهای فوتبال لیگ برتر به ایستگاه آخر رسید و تیم فوتبال فولاد خوزستان به عنوان قهرمان دوره سیزدهم لیگ برتر معرفی گردید. به نظر می رسد که حق به حق دار رسیده باشد، قهرمانی تیم فوتبال فولاد افتخاری بزرگی برای مردم جنوب کشور محسوب می گردد.متاسفانه این روزها بازیکنانی در تیمها ی پرمدعا مشغول به بازی هستند که با وجود دریافت مبالغ هنگفت ، داد و بیداد سر داده و جوی بسیار مسموم در میادین ورزشی ایجاد نموده اند.یکی ماشین خود به رخ مردم می کشد ودیگری با لباسهای چند میلیونی  بر سر مردم منت می گذارد.امیدوارم که نوجوانان و جوانان عزیز ما این گونه افراد را به عنوان سر مشق  و الگوی خود انتخاب ننمایند. مسئولان تیمهای پر طرفدار هم باید بدانند که ارزش باشگاههای ورزشی به بازیکنان آن نیست بلکه تماشاگران ارزش و اعتبار تیمها را تعیین می نمایند.

این عکس از سایت ورزش 3 گرفته شده است.



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 1:50 | نویسنده : سید رضا حسینی
دو شب پیش به دیدن حاجی مراد(حمزه )غریبی که از افراد معتمد و خوشنام" بنک" می باشد، رفتم تا از گذشته  بنک برایم بگوید ، اما او قسمتی از قصه ی زندگی خود برایم نقل کرد که مرا سخت تحت تاتیر قرار داد .از شما دعوت می نمایم  با هم  قسمتی از داستان زندگی حاجی حمزه را بخوانیم.

در سال 1342 همسر  مرحومه ام مریم خیری( خرمی) ( همسرم در آن موقع بار دار بود)به بیماری سل مبتلا شد، به علت نبود امکانات پزشکی ناچار او را جهت مداوا به شیراز بردم. پزشک معالج تصمیم به بستری کردن همسرم گرفت و وی در بیمارستان فعلی چمران شیراز( یا به احتمال زیاد در بیمارستان فعلی ام .ار .ای)بستری گردید.در آن زمان بیماران مسلولی را دریکی از این بیمارستانها شیراز معالجه می نمودند.مدتی در کنار او ماندم ، به منظور انجام پاره ای از کارها با اجازه پزشک به کنگان برگشتم.بعد از انجام کارها ،چند روز بعد مجددا به  شیراز برگشته و جهت ملاقات با همسر بیمارم به بیمارستان رفتم، در آنجا به من گفته شد که همسرم وضع حمل نموده و صاحب پسری شده ام.بسیار خوشحال شده و جهت دیدن فرزند و همسرم  به اتاق او رفتم اما مریم گفت که فقط چند لحظه فرزندمان دیده و تاکنون او را به اتاق برنگردانده اند، جهت پیگیری موضوع به اتاق پرستار مسئول به نام بتول رفتم اما او هم پس از گرفتن چند تماس مرا به اتاقی دیگر فرستاد خلاصه پس از رفتن به  اتاقهای گوناگون ،نتیجه ای عایدم نگردید ، کسی هم نمی شناختم که کارم را پیگیری کند ،حتی به من اعلام نگردید که فرزندم از دنیا رفته است .نا امیدانه دست همسر خود گرفته و به بنک برگشتم.همسرم که حالش بهتر شده بود برای دیدن فرزند خود بی قراری می کرد.چند روز  بعد او به همراه یکی از آشنایان مجددا به بیمارستان شیراز مراجعه نمود اما باز پاسخ قانع کنند های به او ندادند، ولی به وی  اعلام گردید که پرستاری که فرزندش به او نشان داده به تهران منتقل شده است. مدتی بعد جهت پیدا کردن کار به کویت رفتم در آنجا یکی از دوستان نامه ای به نام من به روزنامه پیک خجسته که در آن زمان شیراز منتشر می شد ، نوشت و از آنها خواست موضوع را پیگیری نمایند پس از چند هفته پیک خجسته به نامه پاسخ داد و نوشت که پس از پیگیریهای لازم به نتیجه ای نرسیده اند.

قصه که بدین جا رسید حاجی حمزه آهی کشید و با دستمال اشک خود را پاک کرد.نمی دانم چرا آقای غریبی آن شب به یاد فرزند خود افتاده بود.او در حین بیان موضوع گمشدن فرزندش ،دائما از همسر مرحومه اش یاد می کرد .شاید آن شب می خواست  تنهایی  خود را با یاد عزیزان از دست رفته اش ، جبران نماید.آیا حاجی حمزه به آروزی خود ( دیدن فرزند) می رسد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 7:44 | نویسنده : سید رضا حسینی
تعدادی فتوکپی از شناسنامه،برگ شرکت در انتخابات و کارت معافی بدستم رسیده که شما را به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم.



شناسنامه مرحوم ابراهیم مطیع الله متولد 1255

شناسنامه مرحوم حسن سالمپور متولد سال 1292



تعرفه شرکت در انتخابات مجلس 1336



کارت  معافی مرحو سالمی ، متاسفانه نوشته ها به علت گذشت زمان پاک شده است.

کارت معافیت از خدمت آقای عبدالله محمد نزاد( مشهور به حاجی محمد زاده)1355)


تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 12:38 | نویسنده : سید رضا حسینی
دیروز پس از نوشتن قسمت اول "دریافت یارانه "،تعدادی از دوستان که از قشر محروم ومستضعف جامعه می باشند( تجارعمده، زمین خواران،کارخانه داران ،دلالان و....) گلایه نموده بودند که چرا اسامی آنها در ردیف دریافت کنندگان یارانه  آورده نشده و چنین به نظر می رسد در حق آنها کوتاهی شده است.به اطلاع این دوستان و عزیزان که از قشر کم در آمد و مستمند جامعه می باشند، می رساند که عدم درج اسامی آنها  سهوابوده و عمدی در کار نبوده و یارانه به آنهامانند دیگر اقشاری که اسامی شان در مطلب قبلی ذکر شده، تعلق می گیرد.

اما در اینجا اقشاری که یارانه به آنها نباید تعلق بگیرد به شرح ذیل اعلام می دارد:

1 _ کشاورزان و دهقانان: از آنجایی که کشاورزان مرتب مشغول کار بوده و در آمد اصلی به جیب دلالان و تجار محصولات کشاورزی ،می رود و مسئولان هیچ نوع حمایتی از آنها نمی نمایند ، سوبسید تعلق نمی گیرد.

2 _ کارگران (شهرداری،شرکتها ،ساختمانی و....): این قشر با در آمدهای هنگفت زندگی بسیار رفاهی داشته و باعث رواج زندگی اشرافی در جامعه گردیده اند.لذا  مستحق دریافت یارانه نمی باشند.در صورت پر کردن فرم دریافت یارانه  با آنها برخورد خواهد شد.

3 _ معلمان : همه می دانند که اگر حق و حقوقی در جامعه وجود داشته باشد ، شامل حال معلمان نخواهد شد، معلم باید شمع باشد و بسوزد و همیشه باید گرفتار باشد.از روز اول این مهر بر پیشانی آنها زده شده است.

4 _ سایر کارمندان : به اقشاری  مانند پرستاران و سایر کارمندان کم در آمد نباید یارانه تعلق بگیرد ، باید همیشه کارمندان کم در آمد، سختی بکشند.

5_ مدجویان و اقشار فقیر تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی:  این گروه  ماهانه با دریافت چند کیلو نخود نخود ، لوبیا و عدس  زندگی بسیار خوبی دارند.مگر پول علف خرس است که به حساب اینها واریز گردد.نسل آدم فقیر باید قطع شود تا مزاحم مسئولان عزیز نگردند.




تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 8:10 | نویسنده : سید رضا حسینی
این روزها مسئولان و دست اندر کاران سیاسی و اقتصادی کشور از طریق رسانه های گروهی ( خصوصا رسانه خیلی ملی)مرتب از مردم درخواست می نمایند که از دریافت یارانه انصراف داده تا بدین وسیله کشور به رشدو شکوفایی اقتصادی برسد.یکی از متخصصان علوم اقتصادی در مورد دریافت و عدم دریافت یارانه نظریه بسیار جالبی ارائه داده و مشخص نموده که چه گروههایی مستحق دریافت و چه افرادی نیاز به یارانه ندارند.از شما دعوت می نمایم که با این گروهها آشنا شوید.

الف: افرادی که باید یارانه دریافت نمایند

1 _ اعضای محترم هیئت ....: از آنجا که این گروه  در راه خدمت به مردم ،واقعا زحمات زیادی متحمل می گردند  باید تا اید به آنها یارانه پرداخت گردد.هیچ قشری آسیب پذیر تر از این عزیزان وجود ندارد.لازم به یاد آوری که وزیران دولتهای سابق نیز چزء این گروه محسوب می گردند.

2 _ نمایندگان مجترم : همه می دانیم که اعضای قوه مقننه به طور شبانه روزی مشغول خدمت به مردم بود و ومی توان گفت که در این راه از جان خود مایه گذاشته و خواهند گذاشت.البته این قشر محروم علاوه بر دریافت یارانه باید امتیازاتی دیگری مانند موارد ذیل نیز برای آنها در نظر گرفته شود: مسافرتهای دستجمعی به خارج از کشور، تحویل ماشینهای آخرین سیستم ( مجانی)به آنها،دادن امتیازات ویزه تحصیلی و شغلی به فرزندان و فامیلهای وابسته این عزیزان.

3 _ افراد بزرگوار مانند  آقای خاوری کانادایی ، آقا بابک و کلیه کسانی که به نحوی در اختلاس و غارت بیت المال دست داشته و دارند.این بند شامل کسانی که در سنوات ماضی به اختلاس و خوردن رانت های آن چنانی مشغول بوده اند نیز می گردد.

4 _ مدیران ستادی و صفی کلیه سازمانها و تشکیلات اداری: همه مدیرانی که حتی برای چند روز بر کرسی مدیریت جلوس فرموده اند در این گروه قرار می گیرند.

5 _ بقیه اقشاری که به هر شکل تحت هر عنوان پشت میز نشسته و توانسته اند در یک شب رهه صد ساله پیموده و پولشان اگر بر روی هم چیده شود تا ثریا می رسد.

توجه: مبلغ یارانه پرداختی به عزیزانی که در بند های فوق قرار می گیرند در هر ماه 4500000000000000000000000000000000000000 دلار می باشد.

فردا اقشاری که نباید یارانه دریافت نمایند معرفی می گردند، با ما بمانید.



  • پی دی با
  • قالب بلاگفا