تاريخ : دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:8 | نویسنده : سید رضا حسینی
امروز بانوی هنرمندی در کنگان ملاقات کردم که از هر انگشتش هنری می بارید ، به علت کمی وقت فرصت مصاحبه با این بانو نداشتم اما عکسهایی از هنرمندی (صدف سازی )او تهیه نموده ام که از شما دعوت می نمایم این تصاویر مشاهده نمایید.البته خرابی دوربین کیفیت عکسها را پایین آورده است.

http://s4.picofile.com/file/8174404584/IMG_5640.JPG

پرندگان صدفی بر لانه

http://s4.picofile.com/file/8174404684/IMG_5641.JPG

درخت صدفی

http://s6.picofile.com/file/8174404826/IMG_5646.JPG

کوزه های زیبا

http://s4.picofile.com/file/8174404876/IMG_5647.JPG

موتور سوار صدفی ،یواش جریمه میشی

http://s4.picofile.com/file/8174404968/IMG_5648.JPG

درختان صدفی

http://s4.picofile.com/file/8174405042/IMG_5649.JPG

گروه کنسرت

http://s6.picofile.com/file/8174405100/IMG_5650.JPG

گروه موسیقی موشهای

http://s4.picofile.com/file/8174405168/IMG_5652.JPG

کالسکه صدفی

http://s4.picofile.com/file/8174405276/IMG_5653.JPG

عروس و داماد

http://s4.picofile.com/file/8174405434/IMG_5656.JPG

گوشواره

http://s6.picofile.com/file/8174405618/IMG_5666.JPG

قاب های صدفی

http://s6.picofile.com/file/8174409392/IMG_5657.JPG



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 19:30 | نویسنده : سید رضا حسینی
 

جمعی از معلمان، طی نامه ای به رییس جمهور خواستار رسیدگی به وضعیت معیشتی خود شدند.

به گزارش الف، متن این نامه بدین شرح است:

بسمه تعالی
رئیس جمهور محترم!
با تشکر از حضرت عالی جهت اجرای طرح نظام سلامت و تبریک به جامعه ی زحمتکش پرستاران عزیز، به خاطر اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری، و تشکر از این که مقوله ی سلامت جسمانی مردم در اولویت برنامه های دولت قرار گرفته است. شکی نیست سلامت روحی و روانی جامعه نیز از جایگاه بالایی برخورداراست. چرا که به اعتراف اکثر پزشکان؛ مشکلات روحی و عصبی؛ ریشه ی بسیاری از بیماریهاست. همه واقفیم جامعه ی معلمان و خانواده هایشان و نیز جمعیت دوازده ونیم میلیونی دانش آموزان (بدون احتساب خانواده هایشان) بیش از یک چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهند و عدم آرامش روحی معلمان چه لطمه ای به پرورش نسل آینده کشور می زند. لذا توجه به دغدغه های معلمین می تواند در تأمین این مقوله مؤثر واقع شود.

متن زیر بخشی از خواسته ها و سؤالات و درد دل های اکثریت معلمین کشور می باشد که با زبانی ساده و به دور از تعارفات و ملاحظات مرسوم آمده است قبلاً بابت آن عذر خواهیم.

جناب رئیس جمهور!
امروزه اداره ی زندگی و تأمین هزینه های کمر شکن آن برای اکثر معلمین شاغل و بازنشسته غیر ممکن شده و اکثریت آن ها خسته از بی عدالتی و تبعیض و شرمنده ی همسر و فرزندان خود می باشند.

رئیس جمهور محترم
خود می دانید زمانی که قیمت دلار از ۱۲۰۰تومان به ۳۵۰۰تومان و تورم هم به ۴۵درصد رسید، قدرت خرید ما معلمین نصف و حتی به یک سوم کاهش یافت و هزینه های زندگی سرسام آور شد. هزینه هایی که بنا بر اعلام اخیر بانک مرکزی در یک خانواده ی تهرانی ۳۵میلیون ریال و یک خانواده ی شهرستانی ۲۵میلیون ریال برآورد شده است.

جناب رئیس جمهور!
چند ماه قبل، لایحه ی نظام رتبه بندی معلمان به دلیل بار مالی در مجلس تصویب نشد اما اخیراً قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری اجرا شد که به موجب آن حداقل حقوق پرستاران بدون احتساب کارانه و حق شیفت و پاداش و مزایای دیگر یک هیجده میلیون ریال تعیین و حکم آن ها از اول آبان۹۳ اجرایی شده است همچنین کارانه ی ماهیانه آن ها از ۲میلیون ریال به ۴میلیون ریال افزایش یافت.

حال از حضرت عالی این سؤال را داریم که چطور می شود این طرح با وجود پرسنل زیاد پرستاران عزیز بار مالی آن تأمین شد؟ چرا این طرح احتیاج به مجوز مجلس نداشت، اما طرح رتبه بندی معلمان دارد؟

آقای رئیس جمهور!
یک معلم؛ نه کارانه ی ماهیانه دارد نه اضافه کار، نه حق مسکن دارد و نه حق ایاب و ذهاب، نه حق مأموریت دارد و نه حق شیفت، نه بن خرید کالا دارد و نه کمک های غیر نقدی ماهیانه، نه پاداش آخر سال دارد و نه مانند شرکت های دولتی پاداش بستن حساب ها، نه مانند کارکنان زحمتکش بانک ها، وام های چند ده میلیونی با درصدهای پایین جهت خرید خودرو و آپارتمان دارد که در آخر خدمت هم تمام آن وام ها بخشیده شوند و در هنگام بازنشستگی صاحب چندین واحد آپارتمان و خودرو شود، نه مؤسسات مالی و اعتباری همانند قوامین و حکمت ایرانیان و میزان که وام های متعدد با درصدهای پایین به پرسنل خود بدهند.

آقای رئیس جمهور!
ما معلمین فقط و فقط یک حقوق ثابت ماهیانه داریم که حداقل ۳میلیون ریال آن بابت انواع و اقسام بیمه های درمانی، تکمیلی، عمر و خودرو، بازنشستگی و مالیات، کسر می شود و البته یک عیدی ۵میلیون ریالی که به همه ی کارکنان پرداخت می شود و همچنین یک پوشه پر از تقدیر نامه های کاغذی مسؤولین، فرمانداران، استانداران و نمایندگان مجلس که در روز معلم اهدا می شود.

جناب رئیس جمهور!
مگر بین یک فوق لیسانس یا دکترای تخصصی در آموزش و پرورش با همنام خود در وزارت علوم چه تفاوتی است که میانگین حقوق این عزیزان در آموزش و پرورش ۱۵تا۲۰میلیون ریال با ۲۴ساعت موظف در هفته می باشد اما در آموزش عالی ۴۰ تا یکصد میلیون ریال با ۱۲ساعت موظف در هفته می باشد؟!
مگر تعطیلات ۳ماهه ی تابستان شامل اساتید محترم و زحمتکش دانشگاه نمی شود؟ مگر غیر از این است که در دانشگاه به دلیل داشتن دانشجویان شهرستانی چند هفته از اول ترم و چند هفته قبل از امتحانات و چند هفته قبل از عید و چند هفته بعد از عید کلاس ها تعطیل است؟

آقای رئیس جمهور!
دولتمردان گذشته و نمایندگان قبلی و فعلی مجلس معتقدند آموزش و پرورش مصرف کننده است و منبع درآمدی ندارد و یا این که پرسنل آموزش و پرورش بسیار زیاد است حال ما این سؤال را داریم مگر وزارت علوم مصرف کننده نیست؟
مگر تعداد پرسنل نیروهای محترم نظامی و انتظامی و پرستاران و… کمتر از تعداد کل معلمین است؟
چرا همیشه آموزش و پرورش با کسری بودجه میلیاردی مواجه است؟
چرا یک بار در این ۳۰سال اخیر، در جراید و اخبار و رسانه ها و سایت های خبری از کسری بودجه وزارتخانه های دیگر دیده یا شنیده نشده است؟!

جناب رئیس جمهور!
چرا پاداش آخر خدمت یک بازنشسته ی فرهنگی باید یک دوم یا یک سوم دیگر کارکنان دولت باشد که آن هم به صورت قسطی طی چند سال به حساب آنان واریز شود که با احتساب تورم سال های اخیر ارزش آن به مرور زمان نصف شود اما پاداش دیگر کارکنان دولت به صورت یک جا به حساب آن ها واریز شود و با این پاداش می توانند در شهرستان ها یک آپارتمان تهیه کنند و یا برای دوران بازنشستگی شغلی دست و پا کنند.

جناب رئیس جمهور!
ما معلمین؛ فراموش شده ایم نه فقط در دولت شما که در دولت های قبلی هم و ضع به همین منوال بوده است تا کی چشم و گوش خود را در برابر این همه تبعیض ببندیم؟ کارد به استخوان ما رسیده است. صورتی برایمان نمانده که بخواهیم آن را با سیلی سرخ نگه داریم. اگر سمعکی از جنس انصاف باشد صدای له شدن و خرد شدن استخوان هایمان زیر چرخ هزینه های زندگی به گوش می رسد.

در پایان، جناب رییس جمهور، ما فقط خواهان رفع تبعیض بین کارکنان تحت امرتان هستیم و نیز خواستار اجرای سریع تر طرح رتبه بندی معلمان قبل از پایان سال و اعمال آن در حکم سال جاری هستیم. البته نه طرحی مانند طرح نظام هماهنگ پرداخت حقوق، که حقوق معلمان را با خودشان هماهنگ کرد و همچنین بیشتر دستگاه های دولتی خودرا از آن مستثنی کردند، و آن هایی که نتوانستند، فیش های مخفی برای پرسنل خود صادر کردند و نیز نه آن طرحی که معلمان برای رسیدن به مزایای آن، از هفت خوان رستم بگذرند، یا به جان یک دیگر بیفتند.
با تشکر



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 17:29 | نویسنده : سید رضا حسینی
یکی از باسابقه ترین معلمان دبستان شاهپور بنک ،آقای حسین خورده بین می باشد ، چندی پیش با ایشان مصاحبه انجام داده ام که از شما دعوت می نمایم، آن را مطالعه کنم.

س: ضمن عرض سلام،خواهشمند است ضمن معرفی ، شمه ای از اوایل خدمت توضیح داده و  همکاران خود را معرفی کنید.

پاسخ: حسین خورده بین متولد 1320 بوشهر،دیپلم دانشسرای کشاورزی در سال 1341 به استخدام آموزش و پرورش ( دبستان شاهپور بنک)در آمدم،در ساختمان قبلی دبستان شاهپور معلم کلاس اول شدم، تعداد دانش آموزان مدرسه 73 نفر بودند،شاگردان روی زمین می نشستند از آنها خواستیم که از خانه حلب آورده و به عنوان صندلی در کلاس بر روی آن بنشینند.همکارانم در آن دبستان  عبارت بودنداز:نوذر حسینی( از جهرم، مدیر و آموزگار)فتح الله کشاورز(از فسا)آن موقع مجرد بودم و در خانه مرحوم حسین فخری اتاقی به من داده شد.رئیس وقت آموزش وپرورش کنگان آقای برهان الدین احقاقی بود.حقوقم 564 تومان بودکه از این مبلغ 64 تومان خرج و بقیه پس انداز می کردم.بعد به بندر طاهری و جم منتقل شدم.بنابر پیشنهاد مسئولان اداره به مدت دو سال به بندر دیر رفتم.سال 1343 با دختر خاله ام ازدواج کرده که ثمره این وصلت 7 پسر می باشد، بعدها ابلاغ مرا به دیلم نوشتند به علت علاقه ،مجددا به کنگان برگشته و مدیر دبستان خیام به عهده گرفتم، همکارانم در این دبستان عبارت بودند ازمرحوم غلامعلی شیر کانی،صابری،آل یاسین و اردستانی زاده بودند.در نیمه سال تحصیلی در بنک بین تعدادی از جوانان و معلمان دعوایی صورت گرفت ، از طرف اداره  ابلاغ من به عنوان مدیر دبستان شاهپور صادر شد، آقایان قربانی زواره،محمد رضا روانی،ابراهیم برامک ،مرحوم علیزاده ، فاطمه زنده بودی، منیزه خورده بین( خواهرم)خانم متقی، خانم دهدار  و محمد قاسمی همکاران من در دبستان شاهپور بودند.

س: گفته می شود در سال 1355 نقش مهمی در تاسیس مدرسه راهنمایی بنک داشته اید.

پاسخ: در سال 1355 جلسه انجمن خانه و مدرسه در دبستان شاهپور با حضور مرحوم ملاحاجی علی دوست،مرحوم محمد رحیمی( نو) ،سید محمد حسینی خواه،شهید علی نادری تشکیل دادیم،و درخواستی جهت تاسیس مدرسه راهنمایی به اداره نوشتیم اماپاسخ منفی بود،خودم ابلاغی به عنوان مدیر مدرسه راهنمایی برای آقای محمد قاسمی که بچه بنک بود، صادر کردم ، رئیس اداره کنگان  نسبت به صدور این ابلاغ اعتراض کر د، جهت تثبیت و تاسیس مدرسه راهنمایی به  بوشهر رفته و موافقت مدیر کل گرفته و با خود به کنگان آوردم.

س: به خدمت خود تا دوره بازنشستگی چگونه ادامه دادید؟

پاسخ: بعدها در کنگان خانه ای ساختم و به عنوان معلم راهنما انتخاب شدم، چهار سال در این پست خدمت کردم، در سال 1360 به بوشهر منتقل شدم مدت 8 سال در دبستان فضلیت بوشهر  و 4 سال به عنوان مدیر مشغول خدمت شدم ، پس از 33 خدمت بازنشسته شدم. روزی که خدمتم تمام شدخیلی ناراحت شدم و تقاضای تجدید دوره خدمت نمودم که مورد موافت قرار نگرفت، در سال 1388همسرم از دست دادم و الان تنها زندگی می کنم.وقتی دانش آموزانم می بینم احساس غرور می کنم.

س: مردم کنگان چگونه می بینید؟

پاسخ:  20 سال در کنگان خدمت کرده ام ، مردم این شهر بسیار مهربان و خوش اخلاقند، مرتب به کنگان می آیم و با دوستان دیدار می نمایم، در حال حاضر یک میلیون و پنجاه هزار تومان حقوق می گیرم این مبلغ کفاف حقوقم می کند، از این مصاحبه که با شما انجام دادم بسیار خوشحالم.



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:1 | نویسنده : سید رضا حسینی
راستش آدم گاهی تو شهر و دیار خودش  کسی پیدا نمی کند که با او درد دل نماید، امروز با توجه به مشکلات موجود ،در نامه ای با مردگان درد دل کرده ام، ذیلا این نامه را مطالعه فرمایید.

خدمت  همه مردگان محترم از هر قوم و آیینی  سلام عرض می کنم، امیدوارم در عالم برزخ وجوار پروردگار  به همتون خوش بگذره، ما که تو ای دنیا خیلی خار وکوریم( ذلیل هستیم)روزی صد بار میمیرم و زنده ویبیم( میشویم)خوش به حالتو که دستو( دست تان) از دنیای ما کوتاهن( کوتاه است)دیگه غصه چی(چیزی) نمی خورین ، هر روز با ترس و دلهره از خو( خواب) بلند ویبیم(می شویم) قیمتها هر روز بالا میرن ،هر ساعت تو تلویزیون سی ( برای)خاطر 45 هزار تمنی( تومان) که  که تحت عنوان یارانه ، هر ماه به حسابمو میریزن ، سرمو منت مینن، خشو( خودشان) گونی گونی دلار میبرن ملت چی نمیگو( نمی گوید)، اما سی خاطر همی چند قرونی( ریال) که سی ملت میدن ، داغونشو کردنن( کرده اند)خوش به حالتو که رفتین شی( ریر)گل و خوتو( خودتان) از این همه گرفتاری نجات دادین.به خدا بعضی از خونوادها نون شو( شب)ندارن .چند روز پیش چند کیچه( کوچه) اونطرف(آن طرف) خونه ی ما دو تا بچه سر سطل زباله دعواش وابیده ( شد)، نزیک بید( بود) هم (همدیگر) بکشن، سر و صورت دوتا نوجون ( نوجوان)حسابی خینی( خونی) وابیده بید، یکی میگفت قوطی های داخل سطل مال منن( من است)او کی(آن یکی) هم همی( همین) ادعا داشت،  بدبخت ها از همی زباله ها که می فروشن( می فروشند) زندگی  درب و داغونشو می گذرونن.تو کنگون خیلی از بچه ها بیکارن، نزدیک ده تا پالایشگاه گاز هس( هست) اما بومی ها بیکارند ، وختی( وقتی) هم پرس( سوال) می کنیم سی چه بومی ها سر کار نیبرین(نمی برید) جوابشو ایین( این است) که دیدی( دودی) که از ای( این) پالایشگاهها تو چشتو ( چشمتان) میره ،سهمه تون( سهمه شماست) برین خدا شکر کنین که بابت ای دیدها پول ازتو( از شما) نمی گیرن. چند تا دکه هم به اسم دانشگاه  واز( باز)کردنن ( کرده اند) و جیب ملت  هی خالی می کنن.بخدا شی گل بیدن  بهتر از ای زندگین( زندگی است) که ما داریم ، اینجا همه گرفتارین، جنگ جونن،خیلی ها از خدا آرزوی مرگ می کنن،اینجا کسی گپ( حرف)آدمهای فقیر گوش نمی کنه، مسئولان شوت شو می کنن،آدم فقیرو یعنی تو سری خور ، کدخداها که پاشو ری( روی) پا مینن ( می گذارند) و عین خیالشونن.میگم ( می گویم)تو او دنیا مثل تی ( پیش ما)حساب و کتاب فقط مال فقیران یا نه.چون طوری که از رفتار کدخداها پیدان ، ظاهرا حساب کتاب او دنیا هم مثل  دنیای ما فقط مال آدمای بدبختن.امیدوارم که هرچی زودتر بیام تی تون( پیش شما).ببخشین( ببخشید) سر تون درد اوردم، والله کسی نواجردم( پیدا نکردم) که باش درد دل کنم. خوش به حال معلمای( معلمهایی) که فوت کردن و از شر آموزش و پرورش نجات پیدا کردن( کردند) خدا همه تون غریق رحمت کنه.



تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 17:37 | نویسنده : سید رضا حسینی
همکار گرامی خانم محمدزاده ( دبیر ادبیات  )در رابطه با اختلاس شعر زیبایی سروده که شما را به مطالعه آن دعوت می نمایم.

درد ما را نیست درمان، اختلاس           هجر ما را نیست پایان، اختلاس              

از ریاست تا مرا ببریده اند                    گشته ام چون نای نالان، اختلاس

ای مقدس واژه در قاموس ما                    ا وج بردی نام ایران، اختلاس

پست بی تو باطل اندر باطل است            خوش بتاب ای مهرتابان، اختلاس

بی فروغ رویت ای جانان جان                 کس نگیر سر و سامان ، اختلاس     

شاه شطرنج زمانه خوش نشین                   کرده ای مات وزیران ،اختلاس

ای نهال چهار فصل  روز ما                       در خزان هامان بهاران ، اختلاس

از کجا و کی چگونه آمدی                        تا شنیدی چشم، قربان ، اختلاس

سروها افتاد بر خاک وطن                           وامدار سر بداران ، اختلاس

می برد تاراج این تاتار قوم                            با تو روح پاک ایران ،اختلاس

جان جان واقف نئی از سر غیب             باشد اندر پرده بازیهای پنهان ،اختلاس

 



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:59 | نویسنده : سید رضا حسینی
مانند سایر مردم کشور ، کنگانیها در سالهای گذشته به علت عدم دسترسی به درمانگاه و بیمارستانها، برای درمان بیماران خود از روشهای سنتی خاصی استفاده می کردند، فردی در زمینه کشیدن دندانهای خراب و کرم خورده تبحر داشته و دیگری پسر بچه ها را ختنه کرده و پیرمرد حاذقی در زمینه مشت ومال وآتل بندی دستهای شکسته به دیگران کمک می کرد.البته مادران نیز وقتی یکی از فرزندانشان به علت چشم درد دچار مشکل شده و دیده گانشان باز نمی شد با چای سرد شده کلیخه های (ماده زرد رنگی که دور چشم جمع می شد)آنها را می شستند البته گاهی هم خرما چربی (خرما و روغن  و نمک با هم قاطی می کردند)بر روی پای درد گرفته کودک خود می گذاشتند. اگر همه این روشها نتیجه ای نمی داد کار به دعا و دعانویسی و آب رد العین کشیده می شد.امراض ذیل نمونه ای از بیماریهای رواج سالهای گذشته بوده است.

می نک(ضمه بر روی حرف "م"): وقتی پشت دو دست دچار نوعی درد و گرفتگی می شد، مردم می گفتند دچار "می نک "درد شده است یا "می نک" فرد افتاده است.بعضی از افراد در زمینه علاج" می نک" افتادگی مهارت داشته و مردم به آنها مراجعه می کردند.

گریچه: اگر فردی در آخرین مهره کمر خود دچار درد و رنج می شد ، گفته می شد که "گریچه" او افتاده است ، معمولا کسانی که در زمینه درمان "می نک" مهارت داشتند در علاج "گریچه "نیز وارده بوده و به افراد مشکل دار کمک می کردند.

پیو: به علت عدم وجود آبها بهداشتی و خوردن آبهای آلوده برکه در پا یا دست دانه ای زده می شد که از درون آن چیزی شبیه بند خارج می شد ، به این نوع بیماری "پیو" گفته می شد. فرد بیمار باید آنقدر مواظب بود که بند پیو پاره نشود و گرنه پای او ورم می کرد و دچار مشکلات فراوانی می شد.

افتادن سر: اگر فردی به هر علت دچار گردن درد آزار دهنده ای می شد ، گفته می شد که سرش افتاده است، با پیچیدن پارچه ای به دور سر فرد و تکان دادن آن سعی می شد به فرد بیمار کمک شود و در اصطلاح سرش را جا بیندازند( سر جا انداختن خیلی مشکل نبود و زنها نیز توان انجام آنرا داشتند.

دونه انجیر: در تابستانها به علت گرما و عرق کردن در بدن افراد خصوصا بچه ها دانه های ریز زده می شد که به آن دانه انجیر می گفتند، دانه انجیر روش معالجه خاصی نداشت و بعد از مدتی خود به خود خوب می شد.



تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 16:7 | نویسنده : سید رضا حسینی

تصاویر زیر دو تن از دوستان برایم ارسال کرده اند،تماشا بفرمایید.

http://s5.picofile.com/file/8172887434/IMG_20150220_WA0020.jpg

سور، نوعی ماهی شور آن را در آب نمک گذاشته و تابستانها مصرف می نمایند

http://s4.picofile.com/file/8172887484/IMG_20150220_WA0021.jpg

پر گ و( پرپین)، نوعی سبزی که با سور خورده می شود

http://s4.picofile.com/file/8172887542/IMG_20150222_WA0003.jpg

گنجشک که در لهجه کنگانی ها به آن بنجیر می گویند

http://s5.picofile.com/file/8172887592/IMG_20150219_WA0006.jpg

نهره، مشکی که سالها قبل ماست در آن ریخته و دوغ آماده می کردند.

http://s5.picofile.com/file/8172887692/IMG_20150219_WA0005.jpg

پحت  غذا به سبک سنتی



تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ | 13:9 | نویسنده : سید رضا حسینی
سایت تابناک  به نقل و قول از  وزیر کشور نوشت:کد خبر 477256  تاریخ انتشار:2اسفند 93 ساعت:12:15

افشاگری بی سابقه وزیر کشور: کمک قاچاقچیان مواد مخدر به برخی از کاندیداهای انتخاباتی

با خواندن این خبر باید به نمایندگان خانه خودشان( نه خانه ملت) تبریک گفت، آفرین بر شما ای نمایندگان  ملت، تاریخ به شما افتخار خواهد کرد. تاکنون کسی  جرات انجام چنین کاری به خود نداده است ،شما کاری کردید کارستان . شما چقدر بزرگوارید که به هر وسیله که شده خود را به بهارستان می رسانید ، کسی حق ندارد از شما ایراد بگیرد ، شما چقدر بزرگوارید که حاضر شدید بخاطر خدمت به ملت از قاچاقچیان مواد مخدر پول بگیرید، پول، پول است چه فرق می کند که از چه کسی بگیرید و از چه راهی بدست می آورید، دهاتی ها باید نگران حلال و حرام  باشند، شما که الحمدالله خود دانشمند هستید و همه چیز را بر خود حلال کرده اید، عاجزانه از شما درخواست می نماییم که با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس به سراغ قاچاقچیان مواد مخدر رفته و بودجه انتخاباتی خود را از آنها بگیرید، اصلا نگران نباشید شما که خود توزیع کننده نیستید فقط پولش می گیرید پول هم هرگز حرام نیست در هیچ سندی وجود ندارد که گرفتن پول فروش مواد مخدر حرام است، هدف وسیله را توجیه می کند ، در این راستا پیشنهاد می گردد که به پاس تجلیل از خدمات نمایندگان عزیز،قانونی در مجلس تصویب نمایید که امتیاز ساختن منقل به مدت 20 سال به نمایندگان مجلس سپرده شود. تا کور شود هر آنکس نتوان دید.

من الله توفیق



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | 19:20 | نویسنده : سید رضا حسینی
شعر زیبای "برو کار می کن  مگو چیست کار " سالها قبل در سال چهارم دبستان خوانده بودم.بیایید یکبار دیگر این شعر زیبای محمد تقی بهار را با هم بخوانیم.

برو کار می‌کن، مگو چیست کار   که سرمایه‌ی جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت   به فرزندگان چون همی خواست خفت
که : « میراث خود را بدارید دوست   که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست   پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، کشتگه برکنید   همه جای آن زیر و بالاکنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ   بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »
پدر مرد و پوران به امید گنج   به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود   هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم   ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان   چنان چون پدر گفت، شد گنجشان


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 17:12 | نویسنده : سید رضا حسینی
دیروز سه شنبه 28 بهمن ماه 93 به دیدار  یکی از کهنسال ترین مردان کنگان که بیش از یک قرن از عمرش می گذرد،رفتم او که بیشتر عمر خود را در کوهستان گذرانده و از نظر جسمی کاملا سالم به نظر می رسید، خود را این چنین معرفی کرد:فرامرز منصوری فرزند مرحوم عبدالباقی زایر منصور حاج هاشم زایر محمد حسین  ، نام مادرم زلیخا ،متولد روستای تنگمان ،، اصل و نسب ما به روستای دولت آباد در دزگاه استان فارس می رسد.دارای دو برادر به نامهای مرحوم فلکناز، کیومرث و سه خواهر با اسامی:مرحومه  سروناز، گلناز ومرحومه پریزاد هستم. 5 بار ازدواج کرده اما در حال حاضر مجرد هستم و آرزو دارم زنی اختیار کنم خانواده های دولتی زاده و مباهات از بستگان ما هستند. مرد کوهستان، احمد شاه قاجار به یاد دارد و در دوره رضا شاه به علت درگیری منواری بوده است در این دوره  برای رهایی از دست ماموران ، تنفگچی  مرحوم علی اسماعیل فخرایی( از خوانین منطقه دیر) بوده است.او گفت : کشف حجاب رادر بنک  به یاد دارد که ماموری به نام علی حیدرو مسئولیت کشف حجاب را به عهده داشت  و بتوله( بورقه) و شیله( چادر) از سر زنان می کشیدو حتی کلاه محلی که از برگ درخت خرما تهیه شده بود و مردان بر سر داشتند از سر آنها برمی داشت.  فرامرز گفت: در سال 1310از تنگمان به پشت آسمان مهاجرت کردند( پشت آسمان منظقه کوهستانی است که در بالای "بنک "قرار دارد)در آنجا دهها اصل نخل ، لیمو با کمک برادران خود کاشته بود حتی برای مصرف خود برنج هم می کاشتند. در پشت آسمان حیواناتی همچون بز کوهی آهو و پرندگان شکار می کردند ، گاهی هم برای نجات گله بز ، چند پلنگ از پای در آورده اند. تا چند سال بعد از انقلاب در آنجا مانده و سرانجام به بنک مهاجرت کردند، آقای منصوری هنوز مزه آب شیرین چشمه چک چک و گوشت آهو  در زیر زبان خود احساس می کند ، او ادامه داد که برادرش چگونه برای انتقال آب به پایین دل کوه را شکافت و بخاطر این مدتی بیمار شد، وقتی از تفنگ از او پرسیدم ، در پاسخ گفت:  سلاح جزیی از زندگی ما در کوه بود اگر تفنگ همراه نداشتیم ، دزدها  به ما حمله می کرده و گله  را می بردند.  مرد کوهستان فقط یکبار آن هم بخاطر گرفتن عینک  نزد دکتر رفته و معتقد است دکترها مردم را می کشند. در پایان آقای منصوری گفت : از فرزندان خود راضیم اما به آنها نیازی ندارم و گفت: من در حق پدرم بدی نکردم  لذا فرزندان رفتار بسیار خوبی با من دارند. وقتی با مرد پیر منطقه خدا حافظی کردم او تا دم در به بدرقه ام امد و فهمیدم که سینه او پر از خاطراتی است که او برایم تعریف نکرده است.

برای دیدن عکسهای آقای منصوری بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب
  • پی دی با
  • قالب بلاگفا