تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 4:45 | نویسنده : سید رضا حسینی

شب 27 رمضان در مراسم ختم قرآن مسجد سلمان فارسی بنک( اهل سنت) شرکت کردم .از این مراسم عکسهایی تهیه کرده ام که شما را به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم.

خواندن دعای ختم قرآن توسط یکی از شرکت کنندگان

تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم

شرکت کنندگان در آخر شبهای آخر ماه رمضان به دعای مخصوص گوش فرا می دهند.

عبدالله علی  ( عبود علی چیدو)

پیرمردهای شرکت کننده در جلسه،قبول باشد

در کنارآقای حسن خلفانی  یکی ازاعضای هیئت امنای مسجد سلمان فارسی بنک

تعدادی از شرکت کنندگان

پذیرایی از شرکت کنند گان

سفره ختم قرآن

کودکان شرکت کننده در مراسم

عکس یادبود شب ختم قرآن

دختر کوچولوی شرکت کننده در مراسم



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 3:23 | نویسنده : سید رضا حسینی
سالها قبل در سه شب آخر ماه رمضان ، اهل سنت مراسمی تحت عنوان "الوداع شهر رمضان المبارک" برگزار می نمودند. در این مراسم معنوی، اشعار زیبا یی خوانده می شد.متاسفانه چند سالی است که به علت نامعلومی این مراسم برپا نمی شود واگر هم برگزار گردد ،بسیار کمرنگ است.از شما دعوت می نمایم نمونه ای ازاین اشعار ،ذیلا مطالعه نمایید. با تشکر از آقای ی. ج

 

 



تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 6:45 | نویسنده : سید رضا حسینی
قرن ها قبل ،هر چند سال یکبار ، قوه مجریه در کشور توسط یکی از جناحهای  اداره می شد. این امر باعث می گردید که این جناحها حسابی باهم سر شاخ شده و چنگ و دندان به هم نشان بدهند. در این رابطه متن دو نامه که بین طرفداران این دو جناح رد و بدل شده در کاوشهای باستانی یکی از مناطق بدست آمده که از شما دعوت می نمایم آن را به دقت مطالعه نمایید.

نامه جناح این وری به جناح آن وری:


جناب آقای برادر  ......با عرض خدا حافظی ، دیدید که بالاخره از خر قدرت نزول فرمودید و ما پس از خوردن خون دلهای فراوان ، توانستیم  بر جل خر قدرت جلوس فرماییم. چقدر ما را اذیت فرمودید ، چه بر سر ما آوردید، با وجودی که اکثر ما توبه کردیم،حتی حاضر نشدید دربانی اداره ای به ما بسپارید. اصلا فکر نمی کردید باز ما بتوانیم بر صندلی قدرت جلوس فرماییم . در دوران قدرت ، پدر بیت المال در آوردید و حسابی جیب های خود را پر فرمودید، انشالله ما به تلافی این غارتگریها، چنان بر سر آن بیاوریم که نه از بیت و نه از مال ، اثری باقی بماند.فعلا در گوشه ای  بنشینید و قدرت نمایی ما را تماشا نمایید. ای خدا شکرت مردیم از خوشی ، مردیم از گردن کلفتی ، آهای نفس کش نبود. پس از پیروزی جشن مفصلی بر پا نموده و شب در جمع ستادیان ،با قرعه کشی معروف گل و پوچ ، پست های سیاسی و اداری بین هم تقسیم کردیم. این یعنی شایسته سالاری  ، وقتی ما بر سریر قدرت باشیم ، یعنی اینکه کشور اصلا مشکلی ندارد. خوشبختانه نعدادی از هم جناحی های عزیز که در دوران شما بخاطر بدست آوردن پست شریف "انداختن زنجیر "درب بعضی از ادرات ، توبه فرموده بودند، به آغوش گرم ما برگشتند.فعلا دیگه وقت ندارم و سرم شلوغ می باشد .تا نامه بعدی  بای، ای نو لاو  یوl no love yoy

پاسخ جناح آن وری به نامه جناح آین وری 


جناب آقای  ..... مرقومه ارسالی مطالعه فرمودم ، خوب زبون دراز شده ای چه شده ،تا مدتی پیش که حرفی نمی زدید بطوری که آدم فکر می کردچیزی به نام زبون در دهان مبارک شما وجود ندارد، آهای یواش از خر قدرت نیفتی، مطمئن باش که بزودی شما را بزیر خواهیم کشید. بدانید که بیت المال کما فی السابق متعلق به ماست وتا دلار آخر از حلقوقم مبارک شما بیرون خواهیم کشیدودر جیب مبارکمان واریز خواهیم کرد. چنان بلایی بر سرتان بیاوریم که مرغان هوا به حالتان " پست ،پست" کنند. متاسفانه باانجام دادن بازی گل وپوچ( که شما حتما شیر و خط بازی می کنید) باعث گسترش بازی قمار،در جامعه شده اید.خوشبختانه بیشتر شما آنقدر کوچک نفس هستید که به محض پیروزی ما ، توبه نامه خود را از جیب بیرون  آورید و خودو افکارتان را با پست ذلیل دربانی هم عوض کردید.فعلا عربده بکشید تا انشالله ما گلوهای عربده کشان ، بفشاریم و برای همیشه از شرتان راحت شده تا دیگر هوس شایسته سالاری نه سرتان نزند.چنان سر شلوغی نشانتان بدهیم که مجبور شوید هر هفته کله مبارکتان با تیغ ، بتراشید.بدون تایید ما شما ایمان تان ضعیف است.شب دراز و قلندر بیکار.

تا وقت بعدی، فی امان الله

 



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 10:13 | نویسنده : سید رضا حسینی
 در آخرین روزهای ماه مبارک رمضان  از شما دعوت می نمایم تصاویر مردان و زنانی تماشا نمایید که در بین ما نیستند و دستشان از دنیا کوتاه است.الفاتحه

 

مرحوم حسن سالم

مرحوم سلیمان بحزینی

مرحوم حسین هلالی

مرحوم عبدالله شعبانی

مرحوم عباس قادری

مرحوم اسماعیل هدایتی

مرحوم احمد صداقت

مرحوم حسین حسینی

مرحوم نامدار فاریابی

مرحوم فاضل نظافت

مرحوم کهزاد صفاری

برای تماشای تصاویر مادران  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 12:55 | نویسنده : سید رضا حسینی

چند روز پیش به همراه چند تن از دوستان به دیدار یکی از قاریان و معلمان سابق قرآن رفتیم. در یکی از کوچه های فرعی خیابان طالقانی، وارد یکی از خانه های قدیمی شهر شدیم. در یکی از اتاقها پیرمردی زنده دل در حال قرائت قران بود و تنها مستمع او همسر مهربانش بود.او ما را به اتاقش دعوت کرد  بوی مهربانی و سادگی از درون اتاق محقر به خوبی استنشاق می شد.زایر عبدالحمید روشن قیاس متولد سال ۱۳۱۱ و دربحرین متولد شده است. زایر برایمان گفت  :که اصالتا از یکی از روستاهای برمصاد( از توابع دشتی)پوده ،پدرش به علت فقر با لنج باد بانی به بحرین رفته و  در آنجا قهوه خانه ای راه اندازی می نماید. پدرش بعد از سالها به علت ارتباط به علی سمیل فخرایی از بحرین اخراج می شود. عبدالحمیددر شش سالگی به مکتب می رود و چند جزوه قرآن را فرا می گیرد. چند سال بعد خانواده روشن قیاس به روستای دوراهک ( از توابع شهرستان دیر)مهاجرت می نمایند و پدر عبدالحمید کدخدای آن روستا می شود.زایر عبدالحمید  مجددا به مکتب رفته و در نزد مرحوم کل اکبر ،قرآن را ختم می نماید.چند سال بعد با دختر از طایفه شیخیان ازدواج کرده  ودر سال ۱۳۴۶ به کنگان مهاجرت نومده است. زایر مدتی در کنگان به کار بنائی مشغول می گردد و از این راه  روزی خود و خانواده تامین می نموده است . بعدها به استخدام شهرداری  در می آید و فعلا بازنشسته آن می باشد. زایر عبدالحمید برایمان گفت: در سال ۱۳۴۷  دز زیر درخت  مکتب خانه راه انداخته و تعدادی  کودکان و نوجوانان نزد او قرآن فرا گرفته اند.هرگز قرائت قرآن فراموش نکرده  و هر روز آیاتی از کلام الله را تلاوت می نماید.سالها قبل  به منازلی که مراسم مقابله(قرآن خوانی) در آنها برگزار می شده می رفته و قران می خوانده است. در کل عمر خود تنها سال گذشته به علت بیماری نتوانسته ده روز روزه بگیرد.زایر عبدالحمید گفت که در دوازده سالگی به علت افتادن از خر ، پایش آسیب دیده و هنوز اثر آن باقی مانده و یکی از پاهایش می لنگد. تنها آرزویش این است که شب اول قبر امام علی(ع) به فریادش برسد.زایر برایم تعریف کرد که در ایام جوانی یک شب امام علی (ع) را به خواب دیده  و به حضرت گفته که دستم از دامنت کوتاه نشود امام فرمود: خودت هم باید کاری بکنی.آقای روشن قیاس از زندگی ساده خود بسیار راضی و به فرزند جانیاز خود افتخار می کند. در دقایق آخر دیدار زایر عبدالحمید برایمان دعای خیر کرد و گفت : در عمرم  به این اندازه خوشحال نشده ام که شما به دیدنم آمده اید.

برای تماشای عکسهای این دیدار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 15:6 | نویسنده : سید رضا حسینی
کد خبر: ۱۴۵۱۳۸                                           خبر زیر راسایت سوک منتشر کرده است
تعداد نظرات: ۷۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۳ -
 
 
                                                        دکتر احمدی نژاد در افطاری با تشکل های دانشجویی ؛
دکتر احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که ده سال دیگر از بوشهر چه چیز توی ذهن شما می ماند گفت : بوشهری های آدم های بزرگ، دیندار، وطن دوست و کم توقعی هستند.
 
 
واقعا که باید از جناب کدخدا تشکر و قدر دانی کرد ، فکر نمی کردیم که این قدر باهوش و دانشمند باشد ،باید به چنین هوش و ذکاوتی آفرین گفت.  چه قدر جناب دکتر دلسوز مردم شده ، با وجودی که اصلا در قدرت نیست برای مردم جنوب دل می سوزاند. معمولا انسانهای فهمیم  و مهر پرور زمانی که چیزی دست شان نیست و از خر قدرت پایین آمده اند به فکر مردم می افتند. متاسفانه بعضی ها پا از گلیم خود درازتر کرده و می گویند: که چرا کدخدای عادل در زمان قدرت  در فکر مردم جنوب کشور نبوده است؟  باید گفت که این حضرات اصلا معنای عدالت و مهر ورزی نمی دانند و گرنه این چنین از سخنان " صاحب السمو "انتقاد نمی کردند. هشت سال  زمان اندکی است و نمی توان برای مردم  کاری انجام داد، به محض اینکه چشمت بر روی  بگذاری ،هشت سال تمام می شود. مردم چقدر پرتوقع شده اند که از فرد  همچون کدخدا انتظار دارند که برایشان کاری انجام دهد.ای نمک نشناسان مگر در زمان خلافت حضرت کدخدا نبود که گرانی به آسمان هفتم رسید  و تعداد گدایان به ده برابر رسید.  در اختلاس ،کشور اوج گرفت و هر روز شاهد اختلاس های بزرگ و بزرگتر بودیم به طوری که در این زمینه بهترین رتبه جهانی کسب کرده و در گینس رقیبی نداشتیم. استان ما در همه زمینه ها عقب مانده  بوده و هست و خواهد بود. حالا جناب کدخدا دلسوزانه، پایتخت کشور را به مردم جنوب می بخشد. انسان باید چقدر بخشنده باشد که این چنین فضل و بخشش نماید.بی جهت نیست که خواجه شیراز می فرمایید :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را                به خال هندویش  بخشم سمرقند و بخارا را.       حتما مرحوم مغفور حافظ می دانسته که در آینده فرد بزرگواری همچون کدخدا چنین سخن خواهد گفت ،که استعداد شاعریش گل کرده و چنین شعری  راسروده است.  جا دارد در اینجا به نمایندگی از مردم استان از دکتر ، کدخدا ، عالی مقام ، مهر پور،  سخنور و هر چه که به نظرتان می آید ،قدر دانی نموده و از  فضل و بخشش او تشکر نموده و از ایشان عاجزانه در خواست نمایم که دست مبارک شان از سر مردم فلک زده جنوب بردارد.
 


تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 12:5 | نویسنده : سید رضا حسینی
علی کريمي در پي تصميم مبني بر خداحافظي نامه‌اي در اين خصوص نوشت که متن آن را در زير مي‌خوانيد:

"به نام خالق هستي

ميخي بر ديوار کوبيدم و کفشهايم را آويختم

خداحافظي هميشه تلخ و ناگوار است جدايي از عشقي که تار و پود وجودت را در تصرف دارد کار آساني نيست. يک بار صرفا تحت تأثير خداحافظي غريبانه مهدوي‌کيا تصميمي افراطي گرفتم و فضاي اندوهبار آن همه بي‌اعتنايي من را از فوتبال بيزار کرد و حالا خود را در پايان ديدم.

هر چند همين تصميم افراطي و عجولانه باعث شد تا بعضي‌ها همه چيز را تمام شده بدانند و من را با دست خود به مسلخ ببرند.

با توجه به شرايطي که در آن قرار دارم راهي جز ترک صحنه برايم نمانده و اين تصميم را در حالي که تمام وجودم را شک و ترديد و اندوهي ناشناخته گرفته با مردم خوب و مهربان وطنم به اشتراک مي‌گذارم. تصميم قطعي و برگشت‌ناپذير. از اين پس هواداري متعصب براي تيم محبوب پرسپوليس و تيم ملي کشورم خواهم بود. دوست دارم اين را وظيفه خود مي‌دانم از تمام سروران و مهرآفريناني که مرا از يک فوتبال خياباني به ميادين جهاني همراهي و مساعدت نمودند تشکر کنم و البته تقاضا دارم اشتباهات و خطاهاي اين حقير که در مقاطعي موجب آزردگي خاطر نگراني و رنجش احساسات پاکشان شده بخشوده و مورد عفو خود قرار دهند.

من علي کريمي هر چه دارم بعد از خدا از فوتبال و محبت اين مردم است که البته خود را شايسته اين همه محبت و لطف نمي‌دانم چرا که در حقيقت قهرمانان واقعي اين مرز و بوم آناني هستند که به خاطر آسايش من و امثال من از آسايش و جان خود گذشتند تا آن آسايش و آرامش نصيب ما شود. از همين رو با درود و سپاس به شهدا و جانبازان راه وطن و آزادي اين عزيزان را شايسته و لايق بالاترين ستايش‌ها مي‌دانم اما از اينکه نتوانستم با پيراهن تيم محبوبم پرسپوليس فوتبال را ترک کنم اصلا ناراحت نيستم زيرا اين اتفاق عجيبي نيست.

البته هرگز تن به بازي خداحافظي که متأسفانه در فوتبال ما نوعي حرکت تشريفاتي،تبليغاتي و بعضا رياکارانه است نخواهم داد. بسياري از بزرگان فوتبال ما بي‌سر و صدا خاموش شدند و گورستان فراموشي رهسپارشان گرديدند. در خاتمه قلبا اعلام مي‌دارم که به خداحافظي از فوتبال تمام حوادث و حاشيه‌هايش را هم در همان زمين خاک کرده و آنچه در اين مسير برايش پيش آمده را تنها چالش‌ها، رقابت‌ها و احساسات مقطعي مي‌دانم و بالاخره کلام آخر باز با هواداران که همواره برايم اهميت بالايي داشته و خواهند داشت شما هميشه در قلب من خواهيد بود. از تمام احترامي که طي اين سال‌ها نسبت به من داشتيد لذت بردم و سپاسگزارم.

سرانجام بايد از اين خاک رفت. خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت. خاک پاي تمام ايراني‌ها هستم.
"

منبع : سایت ورزش3

 



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 11:16 | نویسنده : سید رضا حسینی
در روز سه شنبه 24 تیر با حسن غلامی بازیگر تئاتر و مجری تلویزیونی مصاحبه ای انجام دادم.امروز  شما را به تماشای تصاویری از این هنرمند دعوت می نمایم دعوت می نمایم.

حسن غلامی در سال1366

حسن  غلامی  در سال 92

غلامی در کنار استاد محمدعلی کشاورز بازیگر مشهور سینما و تلویزیون

حسن غلامی در فیلم بالابان کارگردان سید رضا صافی

در کنار مرحوم استاد جلیل شهناز(پدر تار ایران)

بانو مریم نشیبا مادر قصه رادیو ایران

 

حسن در کنار اعضای خانواده و محسن رمضانی بازیگر فیلم سینمایی رنگ خدا

حسن غلامی، حسین ماهینی( بازیکن تیم پرسپولیس) شاهین بهرام نزاد( مجری تلویزیون مرکز بوشهر)

در کنار زنده یاد شمس آل احمد

حسن غلامی در حال اجرای برنامه طنز در یکی از آموزشگاههای کنگان



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 10:35 | نویسنده : سید رضا حسینی
بیست و یکم ماه رمضان تنها، در اتاقی نشسته و در صددم مطلبی بنویسم، هر چه به ذهنم فشار می آوروم ، ذهن مغشوشم یاریم نمی کند، قلمم  حاضر به همکاری نیست ، احساس می کنم بار سنگینی بر دوشم گذاشته شده و قادر به جابجایی آن نیستم. از در و دیوار غم می بارد. از جایم بلند می شوم ، بیرون از اتاق سکوت عجیبی حکم فرما است. مثل اینکه حادثه ای رخ داده است.آسمان بدجوری گرفته است ، انگار می خواهد خودش را محکم به زمین بکوبد.کلماتی به ذهنم می آید امام علی، شب قدر، مسجد کوفه، محراب، شکافته شدن فرق، پسر مرادی و... هر کار می کنم قادر به ساختن جمله ای نیستم. با عجله خود را به ساحل دریا می رسانم  دریا ناله ای غریبانه  زمزمه می کند، غمگین ترین موسیقی دنیا از امواج شنیده می شود .خدایا چه شده ، نکند قیامت برپا شده و اسرافیل در صور خود دمیده  است،آفتاب چهره خود بر افروخته  ، دلش می خواهد هر چه زودتر خود را در پشت کوهها پنهان کند، تا به حال چنین صحنه هایی ندیده بودم، به نظرم می آید فرزندان قابیل ، نمرود، هبل،مغول و بنی امیه ،مرتکب بزرگترین جنایت تاریخ  شده اند. کنار دیوار چند کودک می بینم ، نزدشان می روم ،یتیمانی هستند  که سالها آنها را می شناسم؛ دخترکی با صدایی بغض گرفته می گوید : بالاخره ما یتیم شدیم ، تعجب می کنم ، پدر آنها چند سال پیش مهمان خاک شده است ،  پسرکی اشک ریزان می گوید : کاش پدرمان بیاید قول می دهم چیزی از او نخواهم ، خدایا چه شده است چرا یتیمان پس از سالها ،امروز بهانه پدر گرفته اند.زنی از آن سوی دیوار با صدای بلند می گوید :امروز ما همه پدر خود را از دست داده ایم  چند شب است که  پدر،دیگر سراغ ما را نمی گیرد. به راهم ادامه می دهم پیرزنی می بینم که سر بر دیوار گذاشته و زار زار گریه می کند همراه با اشک آه،چیزی با خود زمزمه می کند دقت می کنم جملاتی عجیب می شنوم : تحمل 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو کار هر کس نیست . مرد جوانی در حال راه رفتن ،شیون سر می دهد.کمی آن طرفتر زنی ، توبه کنان می گوید: ای مولی من فدای نام زیبایت ، چه اشتباهی کردم که به خود اجازه داده تا تو آتش تنور برایم روشن کنی. به نخلی تکیه می دهم او هم با مردم همنوا شده ، انگار می گوید: فدای مهربانیهایت که همیشه مرا سیراب می کردی.کمی آنطرفتر چاهی می بینم زمزمه ای از آن بگوش می رسد :ای یارو شبهای تنهایی ،کجا رفتی.چاه محل نالیدن مردی بود که در میان همه مردمان نامحرم ،دردهایش را به چاه می گفت. به اتاق برمی گردم عاجرانه از قلمم می خواهم که چیزی بنویسد .بر روی کاغذ تنها یک کلمه نوشته می شود علی، علی،علی،علی  علی... می گویم چه شده ، چرا علی.قلم برروی کاغذ می نویسد:نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                 چه کنم حرف دگر یار نداد استادم. دنیا در یک لحظه دگرگون می شود  انگارجهان آفرینش در حال از هم پاشیدن است . صدایی به گوشم می رسد: علی را کشتند ، ازدیوار این جمله را می شنوم. انسانی بی نظیر به ضرب شمشیر  یکی از حرمزادگان تاریخ ، فرقش شکافته شده و به سوی معبود خود می رود.  با آخرین توان فریاد می زنم : یا علی، یاعلی، یاعلی یاعلی، یا علی ، یاعلی. اشک امانم نمی دهد.



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 16:15 | نویسنده : سید رضا حسینی
 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَمِینِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ حَبِیبِکَ وَ خِیَرَتِکَ [خَلِیلِکَ‏] مِنْ خَلْقِکَ وَ حَافِظِ سِرِّکَ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِکَ أَفْضَلَ وَ أَحْسَنَ وَ أَجْمَلَ وَ أَکْمَلَ وَ أَزْکَى وَ أَنْمَى وَ أَطْیَبَ وَ أَطْهَرَ وَ أَسْنَى وَ أَکْثَرَ [أَکْبَرَ] مَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ تَحَنَّنْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ عِبَادِکَ [خَلْقِکَ‏] وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ صِفْوَتِکَ وَ أَهْلِ الْکَرَامَةِ عَلَیْکَ مِنْ خَلْقِکَ

 

اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ آیَتِکَ الْکُبْرَى وَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

 

وَ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ فَاطِمَةَ [الزَّهْرَاءِ] سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ

 

وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَیِ الرَّحْمَةِ وَ إِمَامَیِ الْهُدَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ صَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ الْخَلَفِ الْهَادِی الْمَهْدِیِّ حُجَجِکَ عَلَى عِبَادِکَ وَ أُمَنَائِکَ فِی بِلادِکَ صَلاةً کَثِیرَةً دَائِمَةً اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ أَمْرِکَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَ حُفَّهُ [وَ احْفُفْهُ‏] بِمَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ.

 

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا [إِمَامِنَا] وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَةٍ مِنْکَ تُجَلِّلُنَاهَا وَ عَافِیَةٍ مِنْکَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

 

 

 



  • پی دی با
  • قالب بلاگفا