تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393 | 5:50 | نویسنده : سید رضا حسینی

تصاویر زیر مربوط به  بندر نشینان کنگان در سالهای قبل از انقلاب می باشد.عکسها ارتباطی به هم ندارند.

حجله دامادی خلیل سلامی: شماره 1: محمد سلامی 2 _عباس انگوتین 3 _ سید احمد حقیقت 4 _ خلیل سلامی( داماد) 5 _ علی سفالی 6 _حسین پاکدامن 7 _ فیروز قاسمی 8 _ خلیل پروین

زن کنگانی در لباس محلی، سالهاست که از عمر این عکس می گذرد

عروس خانم در لباس مخصوص

گروه هنبونه زن در یک مراسم عروسی( احتمالا این عکس مربوط به نیمه دوم دهه 40 باشد)ضمنا مرحوممشهدی راهخدا صحیح است.

رزه دانش آموزان در دبستان اخترکنگان( احتمالا این عکس مربوط به سال 1350 باشد)

جمعی از نوجوانان بنک که بعضی شان سنشان از57 هم گذشته است

 

عکسی از ساختمان سابق دبستان انقلاب محله منصور آباد( این دبستان به مکانی دیگر منتقل شده است)

دو عکس  مربوط به دبستان انقلاب بنابه درخواست آقای مهدی یکی از کاربران منتشر گردیده است.

نمای داخلی ساختمان سابق دبستان انقلاب منصور آباد



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 6:16 | نویسنده : سید رضا حسینی
درود بر شما کاربران عزیز  ، بسیار خرسندم که با ارسال کامنت، ار مطالب وبلاگ اظهار رضایت می نمایید.امیدوارم با حمایتهای بی دریغ شما بتوانم  به فعالیتهای فرهنگی خود ادامه دهم.  اگر لطف و محبت شما عزیزان نبود ، باور کنید ،قادر به ادامه این راه نبودم. از شما عاجزانه درخواست می نمایم با انتقادات و پیشنهادات خود مرا در انجام این وظیفه یاری فرمایید.

مطالبی که طی روزهای آینده در مورد آنها خواهم نوشت بشرح ذیل اعلام می دارم:

1 _  انتشار عکسهایی مربوط به سالهای گذشته  تحت عنوان"عکسهای گونان" البته دو عکس که یکی از کاربران به نام مهدی از دبستان محله منصور آباد کنگان نیز در بین این عکسها قرار داده خواهد شد.

2 _ به مناسبت تولد ابوعلی سینا و روز پزشکی خواهم نوشت ودر مورد مسائل و مشکلات بهداشتی و درمانی مردم خواهم نوشت.

3 _  نوشتن داستانی در مورد ماهیگیری که در یک شب  توفانی و بارانی  برای صید ماهی می رود و ......

4 _  هفته اول شهریور  بر اساس تقویم رسمی کشور به نام "هفته دولت " نامگذاری شده است.نامه ای به همین مناسبت به دولتمردان خواهم نوشت .

5 _ آیا می دانید فصل تابستان مردم کنگان چگونه می گذرانند، در مطلبی از تابستانهای کنگان خواهم نوشت و در مورد وضعیت  زندگی در این فصل خواهم نوشت.

6 _ تعدادی از کاربران در موارد مختلفی سوالاتی مطرح می نمایند که در یکی از پستها به سوالات این عزیزان پاسخ خواهم داد و.

8 _ انتشار عکسهایی از نخل : مردم کنگان سالها زندگی خود را در کنار نخلهای سر به فلک گذرانده اند، عکسهای از این دراخت اصیل جنوب در وبلاگ منتشر خواهم نمود.

ممکن است تغییراتی در برنامه های اعلام شده ، داده شود.

امیدوارم برنامه های اعلامی مورد رضایت شما قرار گیرد.



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 6:0 | نویسنده : سید رضا حسینی
نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخست‌وزیری بود. اشرف پهلوی که به درخواست مصدق به خارج از کشور رفته بود با مقامات آمریکائی و انگلیسی در سوئیس دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمان‌ها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضا کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند.

فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ امرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلاً به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد.

صبح ۲۵ امرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ امرداد شکست خورده بود.

کودتای 28 مرداد

طرفداران مصدق که از اقدام شاه خشمگین بودند با تظاهرات و سخنرانی احساسات خود را بیان کردند. حزب توده نیز که در روزهای گذشته از احتمال کودتا خبرداده بود شروع به سازماندهی تظاهرات در تهران و شهرستان‌ها کرد. عوامل بریتانیا و آمریکا در نقش طرفداران مصدق یا حزب توده با استفاده از این جو به شایعه پراکنی و اقدامات تندروانه از قبیل تهدید روحانیون و توهین به مقدسات مذهبی مردم و درخواست الغای سلطنت و حتی رئیس‌جمهور شدن مصدق پرداختند. مصدق که تظاهرات را در خدمت کودتاگران می‌دانست دستور جلوگیری از تظاهرات را به پلیس و ارتش ابلاغ کرد.

از ساعات اولیه صبح ۲۸ امرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند.

 
 
   
 
 
چهره های مهم
 
 
 
 
 
 

با شروع تظاهرات، گروههایی از مردم نیز تحت تأثیر این جوّ به صف شعاردهندگان علیه مصدق پیوستند و از سوی دیگر، نظامیانی که با دریافت پول به شرکت در کودتا رضایت داده بودند، همراه جمعیت شدند. اسناد منتشر شده در آمریکا نشان می‌دهد که در همین زمان، بیشتر مقامهای ارشد نظامی و حتی خود فضل‌الله زاهدی مخفی شده یا به آمریکاییها پناه برده بودند.

چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشت گرمی تانکها دفتر نزدیکان به مصدق و روزنامه‌های هوادار او را غارت کردند. در این میان، دفتر حزب توده نیز از یورش «شاهدوستان» و «کمونیسم ستیزان» در امان نماند. دولت مصدق و حتی حامیان او در ارتش واکنشی به این تحولات نشان ندادند.

روایتهای متعددی از دلایل بی تحرکی مصدق و هواداران او شده‌است: جدی نگرفتن خطر، ضعف در تصمیمگیری بموقع، عدم ارتباط مناسب در سطوح بالا یا فرسودگی توأم با نا امیدی مصدق و یارانش، نمونه‌هایی از این روایات است. به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگیریهای بین طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشیده شد. عده اندکی از نظامیان وفادار به مصدق با همه توان در برابر یورش جمعیت و نظامیان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان رادیو، پایان واقعی ماجرا بود. در ساعات پایانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزیر هم شکسته شد، جمعیت خانه مصدق را غارت کردند و او از طریق بام خانه‌اش جان به در برد.

عوامل کودتا با پیگیری و خرج کردن مبلغ زیادی پول نیروهائی از اوباش و زنان بدنام محلات مختلف را بسیج کردند و صبح روز چهارشنبه ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ خیابان‌های تهران شاهد حرکت این نیروها و نیروهای نظامی با شعار «جاوید شاه» بود. تا بعد از ظهر خیابان‌ها در کنترل اوباشی بود که به طرفداران مصدق حمله می‌کردند. دفترهای احزاب و نشریات طرف‌دار مصدق یا حزب توده غارت شد و به آتش کشیده شد. منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرار گرفت و مصدق دستور عدم مقاومت به نیروی محافظ نخست‌وزیری داد و در خانه همسایه‌اش پناه گرفت. اوباش و نظامیان به غارت منزل دکتر مصدق پرداختند. میراشرافی فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی را از رادیو خواند. سرلشکر زاهدی که در این مدت نزد ماموران آمریکائی مخفی بود از مخفیگاه به در آمد. مردم با سکوت و حیرت این رویدادها را ناظر بودند. نه مصدق، نه طرفداران مصدق و نه حزب توده که وعده «تبدیل کودتا به ضد کودتاً را در روزهای گذشته می‌داد اقدامی برای مقابله نکردند و کودتا پیروز شد.»

منبع سایت ویکی پدیا



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 6:0 | نویسنده : سید رضا حسینی
آیا تاکنون فکر کرده اید که اگر تعدادی از سازمانها، ادرات  در شهر ما وجود نداشتند چه اتفاقی می افتاد.مطلب زیر از یکی از هفته نامه های چاپ نمیدونم کجا در این مورد ترجمه شده .که از شما دعوت می نماییم آن را مطالعه نمایید.

اگر فرمانداری وجود نداشت در شهر اتفاقات زیر می افتاد:

1 _ به راحتی می شد ماشین خود را در خیابان فرمانداری پارک کرد و مشکلی برای خوددوها  اتفاق نمی افتاد.

2 _ جلسات پر شمار اداری تشکیل نمی گردید و روسای ادارات در محل کار خود حاضر بوده و به کار مردم رسیدگی می کردند.

3 _ ساختمان اداری فرمانداری در اختیار کارگران جویای کار قرار می گرفت تا تجمع آنها در کنار خیابان مزاحم رفت و آمد مردم در پیاده روها نشود.

4 _ امتیازات بی خود در اختیار بعضی از افراد قرار داده نمی شد.

5 _ از تعداد حاجی ها کاسته می شد.

اتفاقاتی که در نبود شهرداری برای شهر بوجود می آمد عبارتند از:

1 _  زمین خواران برای تفکیک زمینهای خود نیاز به .....نداشتند .

2 _ قیمت خانه در شیراز پایین می آمد زیرا کسی از کنگان برای خرید خانه به آنجا نمی رفت.

3 _ چند بنگاه فروش املاک توسط کارکنان شهرداری تاسیس می شد، تا آنها بتوانند زمینهای خود را بفروشند.

4 _ مردم برای غیر عوارض پولی واریز نمی کردند.

اتفاقات شهر در نبود اداره آموزش وپرورش:

1 _ از آمار بچه های بی تربیت کاسته می شد . 

2 _  جامعه دچار بحران آموزشی و تربیتی نمی گردید.

 3 _ معلمان با خیال راحت سر کلاس تدریس می کردند.

4 _ محاکمه معلمان توسط حراست صورت نمی گرفت و کسی بی جهت نمی ترسید.

5_  تعداد کتاب خوانهای شهر بیشتر می شد و انگیزه فرا گیری علم و دانش در دانش آموزان بیشتر می گردید.

 



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 | 6:23 | نویسنده : سید رضا حسینی
امروز 26 مرداد سالروز بازگشت آزادگان جنگ تحمیلی به وطن می باشد. در جریان جنگ دشمنان علیه وطن عزیزمان ایران، تعدادی از رزمندگان به اسارت دشمن در آمدند.آنهادر سال 67 پس از سالها تحمل درد و رنج فراوان سر افرازانه به وطن برگشتند. شعر  زیر به همه آزادگان عزیز تقدیم می نمایم.

 

اندک اندک جمع مستان می‌رسند           اندک اندک می پرستان می‌رسند


دلنوازان نازنازان در ره اند                       گلعذاران از گلستان می‌رسند


اندک اندک زین جهان هست و نیست      نیستان رفتند و هستان می‌رسند


جمله دامن‌های پرزر همچو کان              از برای تنگدستان می‌رسند


لاغران خسته از مرعای عشق               فربهان و تندرستان می‌رسند


جان پاکان چون شعاع آفتاب                  از چنان بالا به پستان می‌رسند


خرم آن باغی که بهر مریمان                 میوه‌های نو زمستان می‌رسند


اصلشان لطفست و هم واگشت لطف    هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

 

مولانا جلال الدین بلخی



تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 5:40 | نویسنده : سید رضا حسینی
یکی از دوستان طی تماس تلفنی درخواست نموده که متنی با لهجه محلی بنویسم، به منظور  پاسخ به خواسته این دوست عزیز ، شما را به مطالعه متن زیر دعوت می نمایم.

این روزها هوای کنگون(کنگان) حسابی دم کرده  به طوری که وقتی شیر اوی( آبی) واز (باز)می کنی انگار او( آب) پاتیل( دیگ) جوش ری( رو) دست رخته بشن( ریخته باشند)  با ای ( این) آب و هوا ، گرونی هم بیداد می کنه،  بازاریها هر طور که دلشو بکشه(دلشان بخواهد) مردم  داغ می کنن. رئیس و روسا هم مشغول کار و بار خشونن( خودشان) هسن( هستند) هر کی حل ( طرف) خوش  هر چی دلش خاس( خواست) سر ملت در میاره. او روزی ( چند روز پیش) رفتم بازار موینی( ماهی) وقتی قیمتها پرسیدم باورتو نویبو ( نمیشه) جوابی شنفتم( شنیدم) که نزدیک بید مثل کهره( بزغاله) شاخ دربیارم. دیگ ( دیروز) تو  یکی از خیابونها راه می رفتم یهو پیرمردی دیدم که  تو کل( گود) گردن گلو( با سر افتادن) وابید ، مردم دورش جمع وابیدن خین ( خون)از سر ش می رخت،بدبخت  هروکه( گریه کردن با صدای بلند)می داد یه ( یک) خدا خیر کردی بردش  مطب دکتر تا سرش وادوزه( بخیه بزند). مدرسه ها هم الحمد الله تا چن( چند) ماه دیگه تعطیلن( تعطیل است) و رئیس و رئیسچه ها با خیال راحت  سی هم( برای هم) قصه امیر ارسلان رومی و حسین کرد تعریف می کنن( می کنند) البته گاهی هم نماینده مجلس  میاد و  سخنرانی  می کنه، طوری حرف میزنه که انگار همه چی ( چیز) سر جی( جای) خوشن ( خودش است)موقع سخنرانی چن تا که با او اومدنن تو دفترچه های که تو دسشونن( دست شان است) چی های می نویسن.  خدا کنه کار  گرگ  بیابون هم  به مطب دکترها نکشه، از همو دم در باید سر کیسش شل کنه هی باید پول بدی ، ماشالله از اشتها هم نمیفتن ، هرچی کار کنی باید دو دسی( دستی) تحویل اونا بدی( بدهی). حدودا سی نفری تو کنگون هسن( هستند) که کل زمینها مال اونان، پول و زمیناشو ( زمینهاشان ) خیلی زیادن( زیاد است) به طوری که قارون جلوشو لنگوته( لنگ) می اندازه ، مو( من) نیفهمم ( نمی دانم)که اینا ای همه زمین و پول از کجا آوردنن ،همشون( همه آنها) میگن( می گویند) از بواش( پدرشان) ارث بردن، اما همه می فهمنن که اکثرا اونا بواشو ،قاشغ( قاشق) زمینی هم نداشتنن( نداشته اند). بعضی ها هم خیلی خوشو( خودشان) مهم جلوه میدین به طوری که تو گرمای گرم 50 درجه  هوا  توسون(تابستان) که اگه موی ( ماهی) بنی ( بگذاری) تو تابی( ماهی تابه ) می برشه ( پخت شدن ماهی با آتش زغال)کوت  (کت)بر ( می پوشند)می کنن( می کنتد) والله مو ( من) که نمی فهمم اما یکی از دوسام( دوستانم) می گو ( می گوید) اینا( اینها) کلاس شو بالان، مثل بالا خونه .چند تا خیابون هم تو کنگون یه طرفن( یک طرفه است) و همی ( همین ) باعث وابیده ( شده) که پلیس هبیس( مرتب) ماشینها جریمه کنه.دگه بیشتر ای سرتو درد نمیارم و همتو(همه شما) دس ( دست) خدا می سپارم.



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 6:28 | نویسنده : سید رضا حسینی
در بندر کم آب کنگان از سالها قبل چشمه ای به نام چشمه بی بی حبش وجود دارد .اجداد ما صدها سال قبل در این چشمه  شنا می کردند ، متاسفانه این نعمت خدا دادی مورد بی مهری قرار گرفته و  شکل نابهنجاری  به خودگرفته است.لذا در اینجا از کلیه جوانان کنگان عاجزانه دعوت می نمایم پیشنهادات خود را در زمینه نجات چشمه اعلام نمایند.خواهشمند است توصیه ننمایید که با فرمانداری ، شهرداری یا شورای شهر مراجعه نمایم.

 

 چشمه کنگان سال 1346

با وجود کثیف بودن چشمه هنوز جوانان همچون گذشتگان خود در آن شنا می کنند.

جو آبهای چشمه را با خود می برد

جوانان خود را به سرچشمه می رساند

تابستان ، چشمه و جوانان مشتاق

درختهای کنار چشمه

پس از شنا

شنا در چشمه چه لذت بخش است

این دو نخل سالهاست که همسایه چشمه هستند و از آب آن می نوشند

باغ کنار چشمه



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 6:15 | نویسنده : سید رضا حسینی
روز یکشنبه (19 مرداد)از چند تن از همکلاسیهایم که دارفانی وداع کرده اند ،یادی نموده و عکس آنها را در وبلاگ قرار دادم. سه نفر از کاربران عزیز در مورد این پست اظهار نظر جالبی نموده اند ، بخوانید.

دیدگاه اول

یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ۱۳:۵۶
صرف نظر از خدمات تکنولوژی ، ماشین زده گی وروزگشتِ انسان معاصر به ماشین آلات ، بساطی ناگزیر است ، ماشین آلات را خدمت نمودن و خدمت ستانیدن ! . و پیامدماشین زده گی بی شک حذف یا کمرنگ شده عنصر عاطفه از حیات انسان است . انسانی که مودت و محبت ر ا بنیان خلقتش دانسته اند . خوشحالم که در این وانفسا که غم نان فرصت خیزش ذهن ویادکردِ عزیزان زنده نمی دهد ، به یادآورد عزیزان سفر کرده همت می گمارید ، عزیزانی که سال هاست روی در نقاب خاک کشیده اند . سپاس سید جان ، گاهی که به این تارنگار می آیم . بوی عشق و نوعدوستی را به جان و دل استشمام می کنم . زند ه باشید انشالله .

رحمه الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات
 
دیدگاه دوم
 
 
 
یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ۱۸:۹
سلام و خدا قوت
خدا همه انها را بیامرزد
.................


ولی جدیدا وبلاک رو تبدیل کردی به قبرستان کنگان
 
 
دیدگاه سوم
 
وطن دوست
 
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ ۵:۱۸
سلام سيد خيلي ممنون ياد همكلاسي كة در بين ما نيستن كردي جاشون تو بهشت باشة گرية كردم سيد خدا رحمت كنة فائزة وفاطمة دوستان ما وهمكلاسي خوبي بودن در قلب ما جا دارن يادشون بخير وجنات نعيم مثواهم انشاءاللة
 
 


تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 9:15 | نویسنده : سید رضا حسینی

اعضای محترم شورای اسلامی شهر کنگان

باسلام

نزدیک به یک سال از آغاز به کار و عضویت شما در شورای شهر می گذرد. درماههای اول  ماه سال گذشته بطور غیر علنی جلساتی تشکیل داده  و با سخنان آتشین خود مردم را ترغیب به دادن رای به خود  کردید.  تعدادی از مردم هم به شما اطمینان کرده و بالاخره نام شما از صندوق بیرون آمد. نزدیک به یک سال از تشکیل شورای جدید می گذرد اما تاکنون برنامه ای از طرف آن شورا ارائه نگردیده است.این در حالی است که شهر نیاز مبرم به برنامه ریزی در زمینه های فرهنگی، عمرانی، اقتصادی و اجتماعی دارد.هیچ حرکت فرهنگی در شهر به چشم نمی خورد.خیابانهای شهر از بنرهایی پر شده که اکثر آنها جنب تبلیغاتی در زمینه  فروش کالا ها دارد ودر این بین جیب بعضی از افراد از ابن زهگذر  پر شده است.در زمینه عمرانی کاش نگاهی به کف شکاف خورده خیابانها می کردید وآنگاه خود به این نتیجه می رسیدید که حتی  قدمی کوچک در راه عمران شهر بر نداشته اید. نشانی از کمک به برنامه های فرهنگی و اجتماعی شهر از طرف شورا دیده نمی شود،مهمترین  فعالیت شورای محترم، تشکر کردن از شما در پیاده روی بزرگ خانوادگی( در سال گذشته) بود که هزار متولی داشت و برای خالی نبودن عریضه نامی هم از شورا در آن برده شد.کل فعالیت شورا عبارت است از : 1 _ ارسال پیام تسلیت  به خانواده ایی که یکی از عزیزان خود را از دست داده اند. 2_ شرکت در انواع و اقسام جلساتی که نتیجه آنها معلوم نیست. 3 _ دادن جوایز به هم در بعضی از جلسات 4 _ معلوم نیست که چرا شورا در رمینه هایی که در شرح وطایفش معین شده،اقدامی صورت نداده است؟!!!چرا گزارشی ازاوضاع اداری ؛ مدیریتی  و دخل و خرج شهرداری که  در واقع پول آن متعلق به مردم می باشد به آنها ارائه نمی گردد؟!!! مردم حق دارند که بدانند در شهرداری چه می گذرد، در آمدهای آن به چه شکل و در چه راهی خرج می گردد.هر ماه چه مبالغی به حساب شهرداری واریز می گردد، متاسفانه در هیچ دوره ای به این مهم توجه نشده و حتی کسی جرات مطرح کردن آن را نداشته و ندارد .چرا حساب و در آمدهای شهرداری حسابرسی نمی شود.اکثر اوقات کارکنانی که باید به کار مردم رسیدگی کنند در شهرداری حضور ندارند ، کسی هم پاسخگو نمی باشد. بیایید با مردم صادق باشید و مسائل با آنها مطرح کنید و تنها به داشتن عنوانی خشک و خالی پسنده نکنید.رای دهندگان شما انتظار دارند که در شهر کاری انجام بگیرد اما متاسفانه طاهرا  این امر انتظاری بیهوده و عبث می باشد. امید وارم که از نامه من دلگیر نشوید و جهت زنده نمودن شهر  کاری انجام بدهید.



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 10:14 | نویسنده : سید رضا حسینی
رئیس کانون زن ذلیلان کنگان به مناسبت تولد همسرش پیام تبریکی برای وی ارسال کرده است، بخوانید

 

امروز روز توست روز میلادت

دنیا تبسم کرده است امروز با یادت

امروز بی شک آسمان آبی ترین آبیست

چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست

عزیز دلم تولدت را تبریک می گویم و دعا می کنم

مزرعه ی زندگی ات همواره پر از محصول موفقیت و بردباری باشد

س . ر.ح

آیا شما می توانید حدس یزنید که این فرد کیست ؟!!!!!



  • پی دی با
  • قالب بلاگفا